افراد ملکی مرا در موتر گذاشتند و به شفاخانه ابن سینا انتقال دادند ، انجا بعضی از زخم هایم را بستند

گزارش : مینا رضایی

بخش سوختگی شفاخانه استقلال

حمزه یکتن از زخمیان حادثه دهمزنگ دوم اسد

از خانه به سوی دانشگاه حرکت کردم ، هنرهای زیبا رشته گرافیک میخوانم ، راه ها بند بود ، دوستانم زنگ زدنند و گفتند که دانشگاه باز است اما اکثریت نیامده اند ، وقتی دیدم راه ها بند است ،خودم را به جمعیت معترضین در مصلی رساندم و بعد از ان همراه جمعیت به طرف دهمزنگ حرکت کردیم ، سرچاشت بود که جمعیت کم کم پراکننده شدند ، من هم به طرف کتاب قانون اساسی رفتم و از انجا به طرف هوتل میرفتم که وسط سرک انفجار شد ، فکر کردم که خواب هستم گوش هایم بند شد و بیهوش شدم ، وقتی به هوش امدم ، خودم را در سرک یافتم ، اطرافم پر بود از اجساد و زخمی ها و به طرف دارالامان حرکت کردم ، افراد ملکی مرا در موتر گذاشتند و به شفاخانه ابن سینا انتقال دادند ، انجا بعضی از زخم هایم را بستند و بعد از ان مرا به بخش سوختگی شفاخانه استقلال انتقال دادند ، گوش چپم بند است و نمیتوانم درست بشنوم ، حتی انفجار دوم و سوم را هم نشنیدم ، فکر میکنم خواب بودم و وقتی از خواب بیدار شدم با دشتی از زخمی ها و کشته شندگان بیدار شدم .
 وقتی شفاخانه بودم خون زیادی از بدنم رفته بود ، سرم وصل کردنند ، کمی بهتر شدم ، گفتم باید به خانواده ام خبر بدهم ، تلفنم خاموش بود ، روشن کردم ، به پدرم زنگ زدم ، انها خبر نداشتند ، مادرم وقتی شنید بیهوش شد ، پدرم هم خودش را به شفاخانه رساند .
 زخم هایم سطحی هستند ، صورتم سوخته ، دستم سوخته ، پشت پای راستم چره خورده ، پایین زانویم چند چره سطحی خورده .
 
 #راویان _روشنایی