اما از او خبری نبود هر قدر تماس گرفتم گوشی اش همچنان خاموش بود
توران سلطانی :

من یک روز قبل از تظاهارت(جمعه ) هرات آمدم
شب شنبه تلویزیون ها را تعیقب میکردم که چی شده ؟
نگاه نوشته بود که تا ساعت دیگر موضع جنبش روشنایی طی اعلامیه به بخاطر تظاهرات فردا اعلام میشود، از قبل از انصراف کریم خلیلی صادق مدبر و شفق خبر شده بودم. نگاه اعلام کرد که فردا تظاهرات لغو شده.
با داوود ناجی در تماس شدم گفت اشتباه است فقط موضع اونا مشخص شده، ما و شما فردا میرویم به تظاهرات نا محدود که گفته بودیم چون حکومت شرط اساسی ما که انتقال لین 500 کیلوولت است را رد کرده. و ممکن نیست که آنر قبول کند.
این فقط وقت کشی است و بس خیالم راحت شد.
فرداش شنبه اولین زنگ را به آصف یوسفی زدم گفتم چی خبرا گفت ما آمدگی را گرفتیم شاید تا لحظه دیگر حرکت کنیم و از گذاشتن کانتر بر سر راه هم خبر داد.
چند دقیق بعد با خالق ابراهیمی در تماس شدم گفتم کجایی گفت من چوک بابه رسیدم منتظریم تا دیگران هم بیاید و یکجا طرف دهمزنگ حرکت کنیم من مکررآ با دوستانم خالق و آصف در تماس بودم .
از اینکه جنابان عالی انصراف داده بود کمی نگران بودم با خود فکر میکردم که شاید این بار حضور مردم کم رنگ باشد و همچنان از اینکه حضور نداشتم نا راحت بودم در واقع من جسمآ هرات بودم ولی فکرم کابل بود
بعد از نیم ساعت مجددآ با خالق تماس گرفتم گقت« مردم به چوک بابه رسیدند و حضور مردم هم پرنگ است» با شوخی گفت« خدا قوما را جور داشته باشد همچنان حضور دارند میرویم طرف دهمزنگ»
مجددآ چند دقیقه بد با آصف در تماس شدم به گونه جواب داد انگار مصروفیتش زیاد است گفت مردم زیاد آمده و از دفع قبل(27 ثور) هم شاید زیادتر باشند ما داریم عکس میگریم و آپلود میکنیم خودت هم از فیسبوک تعقب کن بعد از این تماسم با اصف قطع شد، شاید به خاطر پخش زنده تلفش را خاموش کرد.
دوباره با خالق در تماس شدم گفت از کوته سنگی گذشتیم و به دهبوری رسیدم شعار داده روانیم« با هم شوخی کردیم گفت فرار کردی» گفتم خودم اینجا ولی دلم پیش شما است.
به جز صفحات اجتماعی تلویزیون ها پخش زنده نداشتن من فقط در فیسبوک و تلفن تعقیب می کردم، بعد از چند دقیقه باز هم مزاحم خالق شدم گفت پیش دانشگاه مرکز هستیم تا اینکه به دهمزنگ رسیدن.
بعدآ دیدم خالق پست کرده که خیمه جواد ناجی پهن شد تماس گرفتم گفت« چند مالستانی خیمه بر پا کرده و یک مالستانی دیگرا دارد سخنرانی میکند» ظاهرآ چند دقیقه قبل از تماس داوود ناجی اعلام کرده بود که خیمه ها را برپا کنید.
از خالق خواستم که جای خیمه برای هم بگذارید.
در داخل شهر هرات وارد دکان شدم دیدم که طلوع نیوز گزارش میدهد که آنتن تلفن و نیت قعطع شده ما نیز پخش زنده نمیتوانیم بنا به چند کیلو متری مردم آمدیم و این گزارش را تهیه دیدیم باز نگران شدم زنگ زدم که خالق گوشی گرفت« گفت ما هنوز داخل خیمه هستم»
بیرون شدم رفتم شاورالی هرات که کارم را تمام کنیم اگر امکان داشته باشد شام خودم را کابل برسانم داخل دفتر شاروال شدم متوجه زیر نوشت طلوع نیوز شدم که نوشته است انفجار در دهمزنگ کابل رخ داده است.
عاجل با خالق در تماس جواب نداد آصف همچنان، … با داوود ناجی، عارف رحمانی و…. تماس گرفتم هم جواب ندادند با دیدن تصاویر که در نزدیک موتر سوند سیستم بود نگران شدم با خود گفتم حتمآ اینا نزدیک همین موتر است خدا خیر همه را پیش کند.
مجددآ با شهید دولت شاهی در تماس شدم جواب در یافت نکردم به همین ترتیب باز هم با ابراهیمی در تماس شدم که لیلا محمدی جواب داد گفت خالق ابراهیمی زخیمی شده انترنیتم کار نمیداد رفتم نیت کافی دیدم خالق نوشته من زخمی شدم و توران با نظری در تماس شو.
این خبر برای تکان دهند بود چند دقیقه نگذشته بود که برای دوستا برای زنگ میزند و می پرسیدنْ چطور هستی چون کسی خبر نداشت که من هراتم. نگرانیم از اینکه خالق زخمی شده زیاد بود، تا بلاخره با خودش حرف زدم و دلداری کرد من خوبم…
با سروش تماس گرفتم تلفنش خاموش بلاخره به اسحاق موحدی تماس گرفتم، جواب داد من جور هستم.
احوال کامل از کسی دریافت نکردم با مانی میشگین قلم تماس گرفتم« گفت من خواب دهمزنگ هستم خالق، سروش زخمی هستند بردن شفاخانه پرسیدم ناجی چطور است گفت خبر ندارم ولی گفته میشود که احمد بهزاد زخمی شده.
مجددا برای ناجی تماس گرفتم جواب داده من خوب، صبح عکس استاد سلطانی را با بچه دیده بودم یادم آمد تماس گرفتم گفتن خوب خودت چطوری؟ گفتم خوب گفت بچها چطورند خبر نداشت که من هراتم! توصیه کرد که از بچها احوال بگیره و زود تماس را قطع کرد.
لحظه نگذشته بود تقی گنجی برایم تماس گرفت به عجله پرسید چطوری بچه خوبی گفتم بلی من هرات اوفف کشید گفت یک عکس دیدم مثل خودت، فکر کردم تو هستی شکر که خوبی، تقی فکر کرده بود من جز شهدا هستم!
بعد از چند دقیقه مکرآ به تلفن دولت شاهی تماس می گرفتم کسی جواب نمیداد بلاخره کسی جواب داد گفت صاحب تلفن زخمی شده در شفاخانه است. نگرانیم چند برابر شد.
بعد یک ساعت با انجنیر شمس نجفی بخاطر جویا شدن احوال خودش و دولت شاهی با احمد بهزاد در تماس شدم گفت« من خوبم، خالق چطور است کچا است ازش خبر داری ازش؟ گفتم بلی خوب است شفاخانه امام زمان بردن و هادی پیش است. بعد احوال دولت شاهی را پرسدم گفت از دست دادیم….. قبول کردنش برایم سخت بود مجددا پرسیدم جدی گفت بلی….)
با این حالت فکر پرسان شده بود دیدم کسی در فیسبوک نوشته من خوبم ولی در شفاخانه ها خون لازم است.
اما از آصف خبری نبود هر قدر تماس گرفتم گوش اش همچنان خاموش بود بلاخره با ارزگانی در تماس شدم گفت من ، توانا نیز خوب است. پرسیدم آصف، رجویی و… اینا چطورند گفت خوب هستند خیالم راحت شد.
زنگ و مسیج در تلفن و فیسبوک برایم زیاد می آمد احوالم را جویا میشدند و این برای خیلی نا راحت کنند بود، من حضور نداشتم ولی همگی فکر می کردند که من بودم.
#راویان_روشنایی