پشت سرم نگاه كردم شهيدا و زخميان روي زمين افتاده بودند
خانم میم

روز تظاهرات ساعت ٨ با عجله خودم را به پل سرخ رساندم. از تظاهرات خبري نبود! فكر كردم دير به محل تجمع رسيدم . از چند نَفَر پرسيدم مظاهره كنندگان از اينجا گذشتند يا خير؟ گفتند تظاهرات لغو شده و ديشب تلويزيون خليلي إعلام كرد كه فردا تظاهرات بر گذار نمي شود. تعجب كردم! به آصف يوسفي زنگ زدم و او گفت چرا هست بيا چوك بابه مزاري. با وجود اينكه كابل را خوب بلد نسيتم ، خودم را به چوك رساندم. چند لحظه بعد مظاهره كنندگان رسيد و با انها طرف دهمزنگ حركت كرديم. نظم و شعار هاي اين تظاهرات مسالمت أميز قابل تحسين بود. يكي از شعار دهندگان شعار استعفا غني و عبدالله را سر داد . به محض تكرار ان شعار چند نَفَر با عصبانيت سر دختري كه اين شعار را سر داد، قهر و غالمغال كردند. بچه هاي پشتون و تاجيك از پشت پنجره هاي دانشگاه كابل و ….به مظاهره كنندگان تماشا مي كردند. بِه چوك دهمزنگ رسيديم. نظم و انضباط همچنان برقرار بود. سران جنبش روشنايي يكي پس از ديگري به سخراني و تشويش ادامه اين تظاهرات نامحدود پرداختند. خودم به عنوان يك خبرنگار گزارش و عكس تهيه كرده و به خانه برگشتم. بعد از يك استراحت و غذا خوردن با پسرم به دهمزنگ برگشتيم. سرك كوته سنگي بر روي فرافيك مسدود بود. تنها موترهاي پوليس آنجا در كنار سرك توقف كرده و نيروهاي نظامي زير سايه درختان در پياده روها خوابيده بودند. پسرم تازه ١٠ ساله شده و سوْال جالبي از من پرسيد! مادر وظيفه اين نيروهاي نظامي چي است؟ چرا اينها خوابيدند و يا با هم قصه مي كنند؟ به پاسخ سوالش گفتم تامين امنيت كشور. اما امروز تأمين امنيت مظاهره كنندگان. همين طور قصه كرده رفتيم. تا به چوك رسيديم. كراچي هاي ايسكريم بسيار زيادي پيش ساختمان نيمه كاره بود. گرمي هوا همه را وادار مي كرد تا نوشيدني سرد و يا از همان ايسكريم ها خريد. پسرم هم گفت من هم از اين بستي ها مي خواهم. گفتم باشه بريم خيمه هاي تحصن پياده كُنيم ، بعدا حتما مي گيرم. همينكه به از كنار انها گذشتيم و به گرده چوك رسيديم، صداي انفجار — گوشها بند و همه جا تير و تار شد. من و پسرم زمين خورديم تا بلند شدم حمله دوم شد و بعد از انها صداي فير. پشت سرم نگاه كردم شهيدا و زخميان روي زمين افتاده بودند. نگران پسرم بودم. هي فرياد مي زدم هيچ جا را نگاه نكن. سرش را محكم به بغلم گرفته بودم و فرار مي كرديم. نزديك نيروهاي نظامي حوزه ششم( نزديك ترافيك) رسيديم، همه انها أماده باش بودند و به مردم اخطار مي دادند كه نزديك انها نشويم. مردم از شدت ترس سراسيمه طرف نيروهاي نظامي مي دويدند اما به اخطار انها رو برو مي شدند. از نزديك انها گشتيم به انها زاري و التماس مي كردم كه لطفا برين زخمي ها را به شفاخانه انتقال دهيد. از جايشان تكان نمي خوردند. فقط ميگفتند فقط يك ترقه بود و بس. برايشان گفتم صدها تن زخمي روي زمين افتادن و شما ميگين ترقه؟؟؟؟ خلاصه نيروهاي نظامي هيچ كاري نكردند تا امولانس ها رسيد. موترها پشت سر هم زخمي ها را انتقال مي دادند. يكي از زخمي ها در بين رَآه از يك موتر در بين سرك به پايين افتاد و همانجا ماند تا يك امولانس ديگر از سر راهش او را هم برداشت و رفت. تمام رَآه ها مسدود شده بود. بعدا از طريق تلويزيون ها شنيدم كه چند نَفَر كشته و زخمي شدند.
چند سوْال است كه بايد به انها پاسخ داده شود.
١- چرا نيروهاي نظامي غفلت كردند؟ چرا در زمان أجراي وظيفه كنار سرك ها خوابيدنه بودند. با وجود اينكه از تهديدات بأخبر بودند؟
٢- چرا ٥ دقيقه قبل از حملات تروريستي نيروهاي نظامي از ميدان تظاهركنندگان خارج شدند؟
فيلمي كه بعد از طريق طلوع نيوز منتشر شد از كجا گرفته شده است؟
٣- چرا دولت محدوديت هايي بر رسانه ها بخاطر پخش مستقيم از تظاهرات وضع كرده بود؟
انتحار كننده سومي كه توسط نيروهاي نظامي از پاي درامد، همان مواد انفجاري تنها در دسترس حكومت قرار دارد. اين انتحار كنندها اين مواد انفجاري كه اسمش يادم نيست، از كجا بدست اوردند؟
سوال هايي كه بايد سران جنبش روشنايي پاسخ دهند.
١- سران جنبش روشنايي از تهديدات كاملا با خبر بودند و چرا خواستار افزايش نيروهاي نظامي بيشتري نشدند؟
٢- تظاهرات نامحدود بود، اما صبح وقت كه شخصا خودم دهمزنگ رفتيم هيچ خبري از تحصن نبود؟
٣ قرار بود شهيدان در ميدان دهمزنگ و يا در مصلي شهيد مزاري دفن شوند و چرا نشدند؟
و ……