همون طور كه حدس زده بودم شد، رفتم تو پارك زنگ زدم آلا يكي از دختر ها گفت پاول و نيك رفتن و من با چندنفر ديگه اومديم پاب جلو دانشگاه :| كارد ميزدي تو خونم صدام در ميومد 😄😂 آخه نيم ساعت قبلش به پاول پيغام داده بودم گفته بود پاركيم و احمق نكرده پيغام بده! خلاصه رفتم كه ماشين رو بردارم برم پاب، پاول منو ديده و با يكي ديگه بود و سلام و اينا وبعدش گفت بيا غذارو از تو ماشين بهت بدم، بعدش رفتم پيش بقيه و يه نيم پاينت آبجو زدم و آبجي هم ملحق شد و خلاصه الان خونه ام 😊