چرا در ایران هیچ رئیس‌جمهور خوبی روی کار نمی‌آید؟

بگذارید از خاتمی شروع کنیم. خاتمی در فضای بسته پس از عبور از جنگ و در خفقان سیاسی روی کار آمد. با رای بالا و با شور و حرارتی که در جامعه ایجاد کرده بود، وارد کاخ ریاست‌جمهوری شد. جنبش و گفتمان خاص خودش را آورد و فضای سیاسی را به قیمت جان منبسط کرد. اما در آخر با هو شدن طرفدارانش صحنه را ترک کرد. همان‌ها که خاتمی را «نجات‌دهنده» می‌دانستند، اورا بی‌عرضه و بی‌عمل یافته بودند و با کاسه آبی در دست خواستار بدرقه کردنش پیش از موعد بودند.


احمدی‌نژاد آمد؛ با شعار عدالت، مهرورزی و خدمت به مستضعفین. قشر گسترده‌ای از مردم هواخواهش بودند، می‌پرستیدنش، «نجات‌دهنده» بود. با رای ما هاشمی را شکست داد. اما چه شد؟ امروز هیچکس حتی ۱٪ اورا معتبر نمی‌داند. امروز از نظر همه مردم تنها عامل بی‌رقیب عقب‌ماندگی و توسعه نیافتگی ایران کسی جز احمدی‌نژاد نیست.


روحانی اما مانند ۲نفر پیشین شروع افسانه‌ای نداشت. ولی او هم در نظر ما «نجات‌دهنده» بود. قرار بود بیاید و مارا در هجمه‌های ناجوانمردانه جهانی نجات دهد. او برجام را آورد. ما هم شب امضای آن توافق با رقص و پایکوبی به خیابان‌ها آمدیم. حالا چه؟ از هرکس در مورد روحانی و برجام که مانند کلافی در هم پیچیده‌اند، نظر بخواهی فقط به نشانه ناامیدی سری تکان می‌دهد و می‌رود.


مشکل کجاست؟ چرا نظر ما اینقدر دگرگون شده است؟ همه آنها دروغ‌گو هستند؟ وعده دادند و به وعده‌هایشان عمل نکردند؟ ما را فریب دادند؟ یا ما احمق و ساده‌لوحیم و پس از ۸سال تازه به حقیقت وجودی آنها پی می‌بریم؟

حقیقتش را بخواهید هیچ کدام درست نیست. ما مردم ایران مردم سیاه و سفیدنگری هستیم. یا صفر و یا یک. برای ما یک نفر یا خدمت‌گزار است یا خیانت‌کار. یا سفید است یا مضر.

اما چرا این‌طور هستیم؟ چرا اول افراد را در عرش می‌بینیم و یکباره به فرش می‌کشانیمشان؟ احتمالا آنها دروغ‌گو و فریب‌کارند که پس از به قدرت رسیدن، خود واقعی‌شان را نشان می‌دهند و ما می‌بینیم که ای داد و بیداد فریب خوردیم..

اما این‌طور نیست. به نظر من این اتفاق ارتباط مستقیمی با روحیه مطالبه‌گری ما دارد. ما مطالبه‌گر نیست. البته این را به هرکس بگویید همان اول حکومت را بهانه می‌کند. بگذارید چیزی به شما بگوییم اما صدایش را درنیاورید، بگذارید تا پیش خودمان بماند تا بتوانیم بازهم پشت حکومت قایم شویم. حکومت فقط در ۱۰٪ موارد خط قرمز تعیین کرده است و ۹۰٪ موضوعاتی که ما باید در آنها مطالبه‌گر باشیم به هیچ عنوان با خط‌ قرمزها تلاقی ندارد.

اما ما در عوض چه می‌کنیم؟ اول همه را نجات‌دهنده می‌بینیم، این همان است که همیشه منتظرش بودیم، این که بیاید همه کارها را به بهترین نحو انجام می‌دهد، این مهدی موعود است. بله ما به هرکس جدیدی که می‌آید این نگاه را داریم چون «کمال‌گرا» هستیم. اما بعد چه می‌شود؟ آدم جدید می‌آید و با تمام یا قسمتی از انتظارات ما متفاوت است. قسمت اصلی ماجرا اینجاست. ما چه می‌کنیم؟ کوه امید و آرزوهای ما فرو می‌ریزد. می‌بینیم نه این آنی نبود که فکر می‌کردیم. بعد آرام آرام ازش دور می‌شویم. نگذاشتند کار کند، کار سختی بود، خوب عمل نکرد، افتضاح بود، بی‌عرضه‌ست، دروغگو، بی‌سواد، اینم مثل بقیه‌ست، دیگر بهش رای نمی‌دهم. و از امروز همان که منجی بود می‌شود دشمن شماره یک ما.

بله ما همین کار را می‌کنیم، انتظار داریم آدم جدید از اول که آمد بطور پیش‌فرض درست همانند آنچه ما در ذهنمان است عمل کند. ما مطالبه گر نیستیم، ما منتقد نیستیم، ما بلد نیستیم باید خواسته‌هایمان را بیان کنیم، محکم پایش بایستیم و آن را بگیریم. ما فعالیت مدنی نمی‌کنیم، اعتراض نمی‌کنیم، ما بلد نیستیم نیازها، اعتقادات و خواسته‌هایمان را به آدم جدید منتقل کنیم و او را در آن مسیر قرار دهیم. در عوض چه می‌کنیم؟ بلافاصله بعد از اولین عملکرد اشتباه، توهین، فحاشی، تخریب، قیچی و در آخر تمام. برای همیشه کنارش می‌گذاریم. ما همیشه به دنبال یک فرد یا گروه اصلاح‌گر بوده‌ایم که بیایند و دقیقا با همان چهارچوبی که ما در ذهن‌مان است مملکت را اصلاح کنند، غافل از آنکه مصلح و اصلاح‌گر اصلی ما هستیم ما باید با مطالبات درست و خواستن آنها کشور خود کنیم آباد.

Like what you read? Give Pooria Arabahmadi a round of applause.

From a quick cheer to a standing ovation, clap to show how much you enjoyed this story.