۳۱ روش برای نابودی زندگی مشترک

در تلگرام به ما بپیوندید

برقراری یک زندگی مشترک آرام و تحکیم روابط عاشقانه، در کنار یک زن و مرد عاشق، نیاز به آگاهی از قواعد زندگی مشترک دارد. چه بسا دل‌های عاشقی که به دلیل عدم آگاهی و رعایت همین قواعد ساده و پیش و پا افتاده سکونتگاه کینه و نفرت شده است و چه زندگی‌هایی که به همین سادگی از هم پاشیده است.

نویسنده‌ی این سطور مردی است که دو ازدواج ناموفق داشته است، و اکنون اشتباهاتی را که در زندگی مشترکش مرتکب شده است در قالب نامه‌ای به خواستگار خواهرزاده‌اش گوشزد می‌کند و شما اکنون می‌توانید ترجمه‌ی آن را در Bright Side فارسی مطالعه نمایید.

اگرچه نویسنده‌ی این مطلب یک مرد است و توصیه‌های آن ویژه‌ی آقایان است اما برخی نکات آن هم برای شوهرها و هم برای بانوان مفید است، بنابراین خواندن آن به تمامی همسران و حتی زنان و مردان دمِ بخت توصیه می‌گردد.


۱. هرگز عادت «گرفتن دستانش» را ترک نکنید.

اولین بار که با یک خانم قرار گذاشتم — و البته بعداً با وی ازدواج کردم — همه جا دستش را می‌گرفتم، در ماشین، هنگام پیاده‌روی، سر میز غذا، در سینما. مکان مهم نبود، همیشه دستش را در دستم می‌گرفتم. مدتی پس از ازدواج با بهانه‌هایی مثل اینکه دستم داغ می‌شود، عرق می‌کند، یا با انجام این کار جلوی دیگران راحت نیستم،‌ از گرفتن دستش امتناع می‌کردم. اما دلیل واقعی نگرفتن دستش این بود که دیگر نمی‌خواستم برای نزدیک شدن به همسرم تلاش کنم.

اگر زمان به عقب باز می‌گشت: در هر مکانی دستش را می‌گرفتم، داخل اتومبیل، فروشگاه، سینما، تفاوت نمی‌کرد، همه جا دستش را می‌گرفتم. حتی در لحظاتی که احساس می‌کردیم هم‌دیگر را دوست نداریم هم دستش را در دستانم می‌گرفتم.

مزیت جانبی: وقتی در زمستان دست یکدیگر را بگیرید، یخ نمی‌کنند؛ باور کنید!

۲. از تلاش برای جذاب بودن دست برندارید.

آن زمان که برای جلب نظر مساعد دختر مورد علاقه‌ام تلاش می‌کردم، پیش از هر ملاقاتی، تا جایی که ممکن بود به خودم می‌رسیدم. سر و صورتم را کاملاً مرتب می‌کردم، همیشه بوی خوب می‌دادم و از انجام حرکات ناشایست مانند آروغ زدن و گوزیدن در جلوی او خودداری می‌نمودم. بنا به دلایلی ازدواج این احساس را به من داد که می‌توانم از انجام آن کارها دست بردارم. البته اگر قرار بود با او یا به تنهایی جایی بروم همچنان خودم را مرتب می‌کردم، عطر می‌زدم و لباس‌های شیک می‌پوشیدم؛ اما به ندرت خودم را «فقط برای او» جذاب می‌کردم.

اگر زمان به عقب باز می‌گشت: تلاش می‌کردم در تمام زندگی متأهلی، بهترین خودم باشم. جلوی روی او حرکات ناشایست انجام نمی‌دادم و انجام آن‌ها را تا رسیدن به دستشویی و توالت به تأخیر می‌انداختم. خودم را خواستنی می‌کردم تا همیشه هوس با من بودن را داشته باشد.

مزیت جانبی: وقتی شما موهای مردانه‌تان را اصلاح کنید، او هم لطف مشابهی در حق شما می‌کند.

۳. دائماً ضعف‌هایش را گوشزد نکنید.

نمی‌دانم چرا، اما در طی زندگی مشترک، به نقطه‌ای رسیدم که گمان می‌کردم باید به او بگویم اینجا ضعف دارد و می‌تواند بهتر باشد. کاملاً مطمئنم که در قرارهای قبل از ازدواج‌مان چنین کاری نمی‌کردم. در هر دیدار به او حس خوب و اعتماد به نفس می‌دادم. به او می‌گفتم که چقدر زیبا و خارق العاده است و بی‌عیب و نقص به نظر می‌رسد. اما بعد از ازدواج کار به جایی رسید بی‌آن‌که از من بشنود جای بهبود و پیشرفت دارد، نمی‌توانست یک تخم مرغ هم نیمرو کند.

اگر زمان به عقب باز می‌گشت: چیزی در مورد اینکه به نظر من می‌تواند اصلاح شود یا بهتر از این باشد به او نمی‌گفتم. از ازدواج اولم یاد گرفتم که بیش از یک راه درست برای انجام هرکاری وجود دارد، و فهمیدم که کاستی‌های دیگران زیباتر از آن است که بخواهیم برای تغییر دادن‌شان تلاش کنیم.

مزیت جانبی: زمانی که به او بگویید کاری را درست انجام می‌دهد، او هم به شما خواهد گفت که کاری را درست انجام می‌دهید. همچنین به دوستانش، به خانواده‌اش، به دندانپزشکش و حتی به افراد غریبه در خیابان نیز این مطلب را خواهد گفت.

۴. آشپزی «به خاطر او» را فراموش نکنید.

می‌دانم چگونه یک دختر را فریفته‌ی خود کنم: کافی است یک غذای خوشمزه برای او بپزم و یک شب رمانتیک برای او بسازم. اما چرا بعد از ازدواج دیگر این کار را نکردم؟ البته هر از گاهی یک قوطی کنسر را در آب می‌جوشاندم، یا فسنجان آماده را در مایکروفر گرم می‌کردم، اما به ندرت پیش می‌آمد ناپرهیزی کنم و با پختن قرمه‌سبزی یا سیخ زدن کباب کوبیده و چیدن یک میز عاشقانه با شمع‌های معطر، او را مجدداً مجذوب و فریفته‌ی خود کنم.

اگر زمان به عقب باز می‌گشت: یک از اولویت‌های زندگی‌ام را پخت غذاهای شگفت‌انگیز برای او و فقط برای او — آن هم حداقل ماهی یک‌بار — قرار می‌دادم و به ذهن می‌سپردم که غذای کنسرو شده چندان شگفت‌انگیز نیست.

مزیت جانبی: سرو شام زیر نور شمع معمولاً به چیزهای دیگری زیر نور شمع ختم می‌شود، البته اگر متوجه منظورم شده باشید ;)

۵. سرِ همسرتان داد نزنید.

منظورم فریاد کشیدن از سر خشم نیست، بلکه در مورد داد زدن از سر تنبلی صحبت می‌کنم. آن دسته از دادهایی که وقتی نمی‌خواهید از پای تلویزیون بلند بشوید یا از پله‌ها بالا بروید و از او بپرسید کلیدهای‌تان را دیده است یا نه، بر سرش می‌کشید. رفتن و پیدا کردن او چندان تلاش زیادی نمی‌طلبد، و فریاد کشیدن (طبیعتاً) طلبکارانه و آمرانه به نظر می‌رسد.

اگر زمان به عقب باز می‌گشت: هر زمان که کاری با او داشتم یا می‌خواستم چیزی بپرسم می‌رفتم و پیدایش می‌کردم، و با این کار ادب و قدرشناسی‌ام را نشان می‌دادم. همیشه از این‌که سر من فریاد بکشد بیزار بودم، اما نمی‌دانم چرا تصور می‌کردم از این که با صدای بلند صدایش بزنم ناراحت نمی‌شود؟

مزیت جانبی: اگر به جای صدا زدنش به پیش او بروید، گاهی او را حین انجام کارهای دلفریب و زیبا غافلگیر می‌کنید، کارهایی که در غیر این‌صورت هرگز متوجه‌شان نمی‌شدید.

۶. روی هم‌دیگر اسم نگذارید.

همیشه تصور می‌کردم من سلطان لقب ندادن به دیگران هستم، اما نبودم. هرچند همسرم را با الفاظی مانند «دیوونه یا خنگ» یا هر نام دیگری — که او گاهی مرا صدا می‌زد — خطاب نمی‌کردم، اما به او می‌گفتم که کله‌شق است، یا تحمل‌ناپذیر، یا این‌که سر و کله زدن با او مشکل است. القاب، القاب هستند، و صدا زدن با آن‌ها بیش از هر چیز دیگری در رابطه شکاف ایجاد می‌کند.

اگر زمان به عقب باز می‌گشت: هر زمان به جایی می‌رسیدم که می‌خواستم به او نام یا لقبی بدهم، درخواست تایم-اوت می‌کردم و بعداً دوباره به پیش او باز می‌گشتم. یا حتی بهتر از آن، به او عناوینی می‌دادم، نام‌هایی مانند «فوق العاده جذاب»‌ یا «پرشور و حرارت»، حتی در عصبانی‌ترین لحظه‌ها.

مزیت جانبی: در این‌صورت همسرتان هم در جاهای بهتری (مثل اتاق خواب ;) به شما نام‌های تازه خواهد داد.

۷. در مورد پول‌تان خسیس نباشید.

از آن‌جایی که من تأمین کننده‌ی اصلی مخارج زندگی بودم، همیشه در مورد هزینه کردن پول خسّت به خرج می‌دادم. سرِ قیمت شامپوی تازه‌ای که خریده‌است، یا این که در رستوران نوشیدنی‌های گران‌قیمت سفارش می‌دهد، یا مبلغ زیادی که برای آرایش و رنگ مو هزینه کرده است، غرغر می‌کردم. و البته فقط او نبود و خودم هم خرج‌های این‌ چنینی داشتم ولی فقط سر او غر می‌زدم؛ و تنها نتیجه‌ی غر زدن‌ها و ناله‌ کردن‌هایم تحمیل تنش و استرس به رابطه‌‌مان بود.

اگر زمان به عقب باز می‌گشت: می‌گفتم به او اعتماد دارم تا هر زمان که احساس کرد چیزی را می‌خواهد یا نیاز دارد، بخرد. و سپس واقعاً به او اعتماد می‌کردم.

مزیت جانبی: گاهی ممکن است همسرتان خرید اشتباهی انجام دهد که نیاز به یک خرید جبرانی داشته باشد؛ مثل خرید همان وسیله‌ای که چشم‌تان دنبالش است اما جرأت خریدنش را ندارید.

۸. جلوی کودکان جر و بحث نکنید.

هیچ بحثی آن قدر فوری و مهم نیست که نتوانیم آن را به زمانی موکول کنیم که کودکان‌مان حضور نداشته باشند. گمان نمی‌کنم درک این موضوع که چرا دعوا کردن جلوی کودکان کاری خطرناک و خودخواهانه است خیلی سخت یا پیچیده باشد.

اگر زمان به عقب باز می‌گشت: فارغ از اینکه یک مشکل چه مقدار بزرگ یا کوچک است، هرگز، هرگز و باز هم هرگز، حتی برای یک بار، در مقابل کودکان دعوا نمی‌کردم. یک عبارت رمزی اختراع می‌کردیم به این معنی که:‌«الآن که بچه‌ها اینجا هستند، بحث نکنیم».

مزیت جانبی: زمانی که دعوا را به تعویق می‌اندازید، معمولاً هر دوی شما متوجه می‌شوید که این دعوا چقدر احمقانه یا غیرضروری است و بنابراین دیگر دعوا نمی‌کنید.

۹. هرگز یکدیگر را تشویق به ورزش نکردن! نکنید.

همیشه تصور می‌کردم با گفتن این مطلب به همسرم که «برایم چندان مهم نیست اگر به خودش نرسد یا ورزش نکند و نگران وزنش نباشد»، عشقم را به او نشان داده‌ام. اما این یک دروغ بود و همچنین وقتی او هم این حرف را به من می‌زد راست نمی‌گفت، زیرا حقیقتاً اهمیت می‌دادیم. دوست داشتم همیشه بتوانیم به همدیگر بگوییم چقدر جذاب و دلفریب هستیم. به علاوه ورزش کردن حافظ سلامتی انسان هم هست.

اگر زمان به عقب باز می‌گشت: از همسرم درخواست می‌کردم به این موضوع اهمیت بدهد و برای رفتن به باشگاه ورزشی تشویقم کند. از او می‌خواستم اهدافم را به من یادآوری کند و بگوید برای تحقق آن‌ها به قدر کافی قوی هستم.

مزیت جانبی: تمرینات بدنی سبب افزایش اندورفین در خون می‌شود. اندورفین حس شادی را ایجاد می‌کند. و آدم‌های شاد همسران‌شان را نمی‌کشند. (اسم فیلمش چی بود؟)

۱۰. موقع پی‌پی کردن در توالت را ببندید.

نمی‌دانم چرا اما یک روز به ذهن‌مان خطور کرد که باز گذاشتن در توالت موقع قضای حاجت، ایرادی ندارد. اول از همه این کار، عمل بسیار زشتی است. دوم، بوی بد خانه را برمی‌دارد. سوم این‌که هر بار همسرتان شما را حین این کار ببیند، ولو به میزان خیلی اندک، از جذابیت‌تان در چشم او کاسته خواهد شد.

اگر زمان به عقب باز می‌گشت: آن در لعنتی را می‌بستم و کارم را در خلوت انجام می‌دادم.

مزیت جانبی: هر زمان همسرتان به بدن برهنه‌ی شما فکر می‌کند، وضعیت سرپا نشستن و زور زدن در ذهنش تداعی نمی‌شود.

۱۱. عادت «بوسیدن او» را ترک نکنید.

در زندگی مشترک کم کم به نقطه‌ای رسیدیم که کمتر پیش می‌آمد همسرم را ببوسم. معمولاً به دلیل استرس زندگی و تنش در رابطه، از بوسیدن او امتناع می‌کردم و این نبوسیدن اوضاع را وخیم‌تر می‌کرد. علاوه بر آن به همسرم این احساس را می‌داد که طرد شده است خود این موضوع سرآغاز بگو و مگوی دیگری بود. گاهی اوقات هم مشکلات مربوط به میکروب و تبخال و… هم داشتم.

اگر زمان به عقب باز می‌گشت: صبح‌ها، وقتی صورتش پف کرده بود، او را می‌بوسیدم. شب‌ها او را پس از یک روز طولانی می‌بوسیدم. هر زمان که احساس می‌کردم تمایل به این کار دارد، می‌بوسیدمش. و حتا زمانی که پای میکروب‌ها در میان بود هم می‌بوسیدمش.

مزیت جانبی: هر بار که او را می‌بوسید احساس می‌کند که عاشقش هستید. همین بهترین نتیجه است.

۱۲. خوش بودن با هم‌دیگر را متوقف نکنید.

سن مهم نیست، توانایی بدنی هم مهم نیست. زوج‌ها هرگز نباید خوشگذرانی با یکدیگر را فراموش کنند، و ای کاش ما به این رویه عادت نمی‌کردیم که در خانه بمانیم و هیچ کاری انجام ندهیم. و آن‌قدر تجربه کسب کرده‌ام تا بدانم هنگامی‌که تفریح و بخش اجتماعیِ زندگی حذف می‌شود، شادمانیِ در کنار هم زیستن نیز از بین می‌رود.

اگر زمان به عقب باز می‌گشت: قرار می‌گذاشتیم که هیچ دو تعطیلی آخر هفته‌ای را، پشت سر هم، در خانه نمانیم.

مزیت جانبی: خاطرات شگفت‌انگیز نتیجه‌ی انجام کارهای شگفت‌انگیز است. لحظات بی‌حیای‌های عاشقانه!!! هم از همین دست‌اند.

۱۳. یکدیگر را در تنگنا قرار ندهید.

تحت فشار قرار دادن هم‌دیگر در مورد هر چیزی همیشه دستورالعمل رنجش و دلخوری است. اغلب احساس می‌کردم برای پول درآوردن و عدم انحراف از عقایدم تحت فشار هستم. متوجه بودم همیشه خودم را برای احساس کردن به روشی خاص تحت فشار قرار می‌دهم. هنگامی که احساسی مخالف عقایدم داشتم، و همیشه، مقداری زیاد رنجش و خشم را با خودم حمل می‌کردم. به گذشته که نگاه می‌کنم، موارد زیادی را به خاطر می‌آورم که همسرم را در تنگنا قرار داده‌ام، و امروز می‌دانم که این حالت یک جاده‌ی دو طرفه است.

اگر زمان به عقب باز می‌گشت: به عقاید، دیدگاه‌ها و روش‌های متفاوت او برای انجام کارها احترام می‌گذاشتم. من زیبایی را در تفاوت یافتم و نه در رفتار.

مزیت جانبی: شادی حقیقی به واقعیت می‌پیوندد، همچنین سایش‌های پای واقعی.

۱۴. به یکدیگر برچسب‌های منفی نزنید.

گاهی ساده‌ترین عبارات برای بیان کردن در زندگی مشترک شامل این سه عبارت می‌شود: «تو باید ….»، «تو …. نیستی»، «تو …. انجام ندادی» و به طرز اجتناب ناپذیری همراه این عبارات مسئله‌ای منفی مطرح می‌شود. و آیا تا کنون این انگ زدن‌ها به کسی کمک کرده است؟ پس قطعاً به همسرتان نیز کمکی نمی‌کند، و حتی به خود شما. به جای آن به نظر می‌رسد این برچسب‌های منفی باعث تحریک بیشتر به انجام آن عمل می‌گردد.

اگر زمان به عقب برمی‌گشت:‌ اول یاد می‌گرفتم جلوی خودم را قبل از گفتن آن عبارات بگیریم. سپس آن را به عناوین مثبت تغییر می‌دادم. به جای «تو باید …» می‌گفتم «تو در …. عالی هستی». به جای «تو …. نیستی» می‌گفتم «تو …. هستی». به جای «تو …. انجام ندادی» می‌گفتم «تو …. انجام دادی». و سپس …. را با عبارات مثبت پر می‌کردم.

مزیت جانبی: بحث‌های ارزشمند قابل حل هستند و باعث رشد شما می‌شوند. و دیگر دچار این تصور یا توهم نخواهید شد که انسان رذلی هستید که همیشه نجیب و درستکار است.

۱۵. همسرتان را در چیزهایی که برایش مهم است تنها نگذارید.

در زندگی مشترک، وِتو کردن کارهایی که همسرتان از انجام آن لذت می‌برد بسیار آسان است. استدلال من این بود: «می‌توانیم کارهایی پیدا کنیم که هر دو از انجام آن لذت ببریم». همین جای کار می‌لنگد. همیشه چیزهایی وجود خواهد داشت که همسرتان از آن لذت می‌برد در حالی‌که شما هرگز از آن خوش‌تان نمی‌آید و هیچ دلیلی وجود ندارد او را در انجام آن کار همراهی نکنید. گاهی تنها چیزی که نیاز داشت این بود که بداند من آنجا هستم.

اگر زمان به عقب باز می‌گشت:‌ او را در وقایع بیشتری که به انجام آن مرا دعوت کرده بود همراهی می‌کردم. فعالانه شرکت می‌کردم و نمی‌گفتم: به چه دلیل باید این کار را به نحو دیگری انجام داد، یا چگونه باحال‌تر خواهد بود یا باعث می‌شود زمان بهتر سپری شود.

مزیت جانبی: همسرتان را در انجام کاری که می‌داند از انجام آن لذت نمی‌برید همراهی کنید و شب پاداش کارتان را دریافت کنید، مثلاً با یک کیک شکلاتی بزرگ که روی آن با خامه تزئین شده است.

۱۶. پس از دعوا، از نظر احساسی از او فاصله نگیرید.

هرگز قدرت همبستری آشتی‌کنان را تجربه نکرده‌ام زیرا هرگاه همسرم عصبانی می‌شد یا با هم دعوا می‌کردیم، برای چند روز کاملاً از او فاصله می‌گرفتم. رابطه تعطیل می‌شد و به هر قیمتی از تماس با او اجتناب می‌کردم. این کار اجازه نمی‌دهد مسائل حل شوند، و بالاخره پس از اینکه به اندازه‌ی کافی این مسئله رخ می‌داد ناخواسته منفجر می‌شدم.

اگر زمان به عقب بازمی‌گشت: دفعات بیشتری با احساسات و عواطفم ارتباط برقرار می‌کردم و هرگاه دعوا می‌کردیم مطمئن می‌شدم او می‌داند که هنوز عاشقانه دوستش دارم. شاید کمی از هم فاصله می‌گرفتیم اما نه برای چندین روز.

مزیت جانبی: همبستری آشتی‌کنان دیوانه‌وار! حداقل یک فرضیه است که ارزش امتحان کردن دارد.

۱۷. فراموش نکنید که برای همسرتان گل ببرید.

تا پیش از خواستگاری، عشق و علاقه‌ام را با دادن گل نشان می‌دادم و این کار را فقط در مناسبت‌های خاص انجام نمی‌دادم. چند شاخه گل جلوی در خانه‌اش می‌گذاشتم، زنگ را می‌زدم و پنهان می‌شدم. حتی اگر برای تماشای فیلم هم به خانه‌اش می‌رفتم با خودم یک شاخه گل می‌بردم و تا روزی که سر سفره‌ی عقد «بله» گفتیم، این عادت را ترک نکردم؛ اما پس از آن خریدن گل تبدیل شد به هزینه‌ای اضافی‌ که فقط در مناسبت‌های خاص مانند سالگرد ازدواج و روز عشق اهدا می‌گردید، و متأسفانه حتی در این مناسبت‌ها هم گاهی فراموش می‌شد.

اگر زمان به عقب باز می‌گشت: نه تنها در مناسبت‌های خاص به او گل هدیه می‌دهم بلکه اغلب این کار را می‌کردم تا تبدیل به کاری عادی شود و از انجامش شگفت‌زده نگردد. دریافته‌ام که بامفهوم‌ترین گل‌ها آن‌هایی هستند که بدون هیچ علت و مناسبتی اهدا می‌شوند.

مزیت جانبی: همسرتان به سختی خواهد توانست بابت رفتارهای احمقانه‌ی شما کینه به دل بگیرد زمانی که گل‌های تازه‌ای در گلدان هستند که به او یادآوری می‌کنند شما در بیشتر اوقات انسان خوبی هستید.

۱۸. آن‌قدر سخت کار نکنید که در بستر تمایلی به نزدیکی نداشته باشید.

در دوران متأهلی گاهی پیش می‌آمد که نیاز به همبستری داشتم اما همچنان تا دیروقت به سختی کار می‌کردم، و حتی زمانی‌که همسرم هم پیشنهاد می‌داد آن را به دلیل خستگی مفرط نمی‌پذیرفتم. با این کارم همسرم احساس می‌کرد پس زده شده است. او می‌دانست که تمایل به رابطه‌ی جنسی دارم اما درک نمی‌کرد چرا انجام آن را از او طلب نمی‌کنم.

اگر زمان به عقب باز می‌گشت: ساعت خواب برای خودم تعیین می‌کردم و اگر نیاز بود کاری انجام دهم صبح‌ها زودتر بیدار می‌شدم. به خودم متذکر می‌شدم زمانی که معتاد به کار باشم هر چقدر هم درآمد داشته باشم کافی نخواهد بود. و به جای بوندا بوندا! با همسرم به دنبال کسب چند هزار تومان بیشتر (غیرضروری) نمی‌رفتم.

مزیت جانبی: دیگر نیازی نیست به باشگاه بروید، باشگاه به تختخواب‌تان می‌آید :))

۱۹. او را مقابل دیگران تحقیر نکنید.

هرچه از ازدواج‌مان می‌گذشت، با او راحت‌تر می‌شدم و بیشتر (معمولاً به شوخی) او را تحقیر می‌کردم. از همه بدتر نه تنها در خلوت‌مان، بلکه در مقابل دیگران هم این کار را می‌کردم. انگار که می‌خواستم مطمئن شوم که او می‌داند اشتباهات و ضعف‌هایش هرگز به صورت یک راز بین ما باقی نخواهد ماند؛ و زمانی که عصبانی می‌شد این مسائل را بیشتر به روی او می‌آوردم و می‌گفتم باید با جنبه‌تر باشد.

اگر زمان به عقب باز می‌گشت: می‌فهمیدم هیچ چیز برانگیزاننده‌ای در تحقیر کردن وجود ندارد، اما هنوز هم روش‌های بامزه و خارق‌العاده‌ی دیگری برای تقویت دیگران وجود دارد.

مزیت جانبی: همسر شما به دنبال مردی خوب به عنوان بخشی از شالوده‌ی زندگیش می‌گردد و اگر از شما مطمئن باشد به سایر مردها فکر نخواهد کرد.

۲۰. با همسرتان به شکل منفعل پرخاشگر برخورد نکنید.

همیشه ادعا می‌کردم که من یک فرشته‌ام. از صحبت در مورد چیزی که اذیتم می‌کرد سرباز می‌زدم، وقتی از چیزی آزرده می‌شدم چیزی نمی‌گفتم، و وجود هر چیز بد یا اشتباهی را انکار می‌کردم. در عوض، در باره‌ی این چیزها «منفعل پرخاشگر» بودم. تظاهر می‌کردم که کار درست را انجام می‌دهم. می‌گفتم: «من ارزش بحث کردنو دارم، کار خودتو انجام بده» یا می‌گفتم: «بیا واقع‌بین باشیم…» و این چیزها را می‌گفتم تا همسرم احساس کند زورگوست و وادارش کنم حرف من را بپذیرد. این روش به ندرت جواب می‌داد. اغلب باعث می‌شد تا نسبت به من و خودش احساس بدی پیدا کند و در نهایت هیچ‌کدام از ما به آن‌چه که می‌خواستیم نمی‌رسیدیم.

اگر زمان به عقب باز می‌گشت: چیزهایی که حقیقتاً مرا متأثر کرده بود با او درمیان می‌گذاشتم و یاد می‌گرفتم واقعاً بخواهم گاهی او نیز روش‌های خود را داشته باشد، یا می‌آموختم با مخالفت دیگران موافقت کنم، یا بحث کردن را در جایی متوقف نمایم. همچنین از او می‌خواستم هر زمان که منفعل پرخاشگر می‌شدم متذکر شود تا بتوانم حرف‌هایم را به شکل نتیجه‌بخشی مجدداً بیان کنم.

مزیت جانبی: زمانی که به همسرتان می‌گویید که واقعاً چه می‌خواهید یا به چه چیزی نیاز دارید، گاهی به آن می‌رسید. باورتان می‌شود؟

۲۱. دنبال دلیلی نگردید که او را از سر باز کنید.

اینطور به نظر می‌رسید هرگاه از محل کار به منزل بازمی‌گشتم مسئله‌ی کاری مهمی وجود داشت که باید به آن رسیدگی می‌کردم. ایمیلی بود که باید پاسخ می‌دادم. همیشه چیزی بود که باید موبایلم را چک می‌کرد. اینستاگرامم باید آپدیت می‌شد. همیشه چیزی وجود داشت که نمی‌توانست منتظر بماند، و من با بی‌خیالی همسرم را رها می‌کردم تا به آن برسم.

اگر زمان به عقب باز می‌گشت: هرشب گوشی همراهم را برای یک تا دو ساعت کاملاً خاموش می‌کردم و به جای آن وقتم را با همسرم می‌گذراندم. غذا می‌خوردیم، حرف می‌زدیم، شوخی می‌کردیم، با همدیگر بازی می‌کردیم و یا به کارهای کوچک مشترک‌مان می‌رسیدیم.

مزیت جانبی: اختصاص دادن یک ساعت به همسرتان خیلی باحال‌تر از اختصاص دادن شش ساعت به دعوا با همسرتان است بر سر این موضوع که چرا یک ساعت از وقت‌تان را به او اختصاص نمی‌دهید.

۲۲. فقط زمانی که می‌خواهید رابطه‌ی جنسی داشته باشید او را لمس نکنید.

با اینکه همیشه ادعای عاشق بودن داشتم، معمولاً برای چندین روز یا چندین هفته، از همسرم روحی و جسمی فاصله می‌گرفتم و بعد یک شب در بستر غلت می‌زدم و شروع به نوازش و عشق‌بازی می‌کردم. این مسئله او را آزار می‌داد و ناراحت می‌کرد که فقط برای نزدیکی او را لمس می‌کردم و این رفتار او مرا وا می‌داشت به صورت منفعل پرخاشگر واکنش نشان‌دهم و این‌گونه بیشتر از قبل از نظر جسمی و روحی فاصله می‌گرفتیم.

اگر زمان به عقب باز می‌گشت: هنگامی که در تخت دراز کشیده بودیم به آرامی و بدون انگیزه‌های جنسی او را لمس می‌کردم. هنگام مطالعه‌ی کتاب پاهایش را نوازش می‌کردم. هنگامی که ظرف می‌شست بر روی کتف و کمرش به نرمی دوایری ترسیم می‌نمودم. در ماشین زانوانش را ماساژ می‌دادم. موهایش را از روی چشمان و صورتش کنار می‌زدم. پیشانی، گونه‌ها — و هنگامی که می‌خواستم غافلگیرش کنم — نوک بینی‌اش را می‌بوسدم. و تمام این کارها را انجام می‌دادم بی‌آن‌که قصد و غرض جنسی داشته باشم.

مزیت جانبی: با این کار هم دفعات بیشتری در هفته رابطه‌ی جنسی خواهید داشت و هم با لمس کردن او، در وجودش نگرانی و خشم القا نمی‌کنید.

۲۳. گذاشتن قرارهای جالب و جذاب با او را فراموش نکنید.

اوایل که با او قرار می‌گذاشتم، پرداخت چند هزارتومان بیشتر برای بهتر کردن قرارمان چیز مهمی نبود. آن زمان که قصد داشتم او را مسحور خودم کنم و احساس ارزشمند بودن به او بدهم ۲۰هزار تومان بیشتر برای محیط بهتر یک رستوران مبلغ مهمی نبود. برای صندلی بهتری در کنسرت موسیقی پول بیشتری می‌پرداختم. برای تماشای فیلم بلیط سینماهای گران‌تر و مدرن‌تر را می‌خریدم. اما چرا بعد از ازدواج او دیگر ارزش آن مبلغ اضافی را نداشت؟ چرا خرج کردن پول به جای راهی ارزشمند برای دادن احساس خاص بودن به او تبدیل به هدر دادن پول شد؟ چرا دیگر با او به کنسرت موسیقی و تماشای فیلم و هزار چیز دیگر نرفتم؟

اگر زمان به عقب باز می‌گشت: گمان می‌کنم او آنقدر خاص هست تا هر از چندگاهی مبلغ بیشتری برای او خرج کنم. به ریال ریال پولی که خرج می‌کردم به عنوان سرمایه‌گذاری بر روی رابطه‌مان نگاه می‌کردم. همیشه از اکران فیلم‌ها و برپایی کنسرت‌ها و گالری‌های مورد علاقه‌ی وی اطلاع کسب می‌کردم و بلیط‌شان را حتی قبل از آن‌که خود او مطلع گردد خریداری می‌کردم تا شگفت‌زده شود.

مزیت جانبی: قرارهای جالب و جذاب به عکس‌های باحالی بر روی گوشی تلفن، اینستاگرام و فیسبوک همسرتان منتهی می‌شود که هر کسی با دیدن آن خواهد گفت شما باحال‌ترین شوهر روی زمین هستید.

۲۴. برای زمان‌هایی که نیاز دارد از شما دور باشد، او را مقصر جلوه ندهید.

زمان‌هایی بود که نیاز داشتم برای مدتی از همسرم دور باشم بی‌آن‌که مسئله‌ی خاصی بین ما رخ داده باشد، فقط به این دلیل که مقدار خیلی زیاد از هر کسی خیلی زیاد است. اما هرگاه او بدون هیچ توضیحی برای مدتی از من فاصله می‌گرفت بنا به دلایلی احساس می‌کردم اتفاقی بد و مرموز رخ داده است. اصرار می‌کردم با من حرف بزند و بگوید چه شده است. هرگز به او اجازه نمی‌دادم مدتی را دور از من و بدون من بگذارند.

اگر زمان به عقب باز می‌گشت: به او اطمینان می‌دادم با مواقعی که نیاز دارد برای مدت کوتاهی دور از من باشد مشکلی ندارم. هرگز به او فشار نمی‌آوردم دلیل قانع کننده‌ای بیاورد. او را تشویق می‌کردم زمان‌هایی را تنها برای خودش یا در کنار زنان دیگر بگذراند یا به کارهایی بپردازد که خودش می‌خواهد.

مزیت جانبی: زمان دور بودن همسرتان از شما به این معناست که می‌توانید آن ساندویچ دوبل برگر با پنیر اضافی را که اجازه نمی‌داد بخورید یواشکی سفارش بدهید.

۲۵. همسرتان را با طعنه‌ها و کنایه‌های‌تان خفه نکنید.

طعنه از ریشه‌ی لاتین sarcasmos به معنای «بریدن گوشت بدن» مشتق می‌شود. گمان نمی‌کنم بریدن گوشت بدن لذت‌بخش باشد اما از طعنه زدن لذت می‌بردم. سرگرم کننده بود. مهم نبود همسرم چه کاری انجام می‌داد، دائماً گوشه و کنایه می‌زدم، کنایه‌های شاد، کنایه‌های بامزه، کنایه‌های نیشدار. انتقادهای مکرر نیز نوعی طعنه زدن است. و مانند زمان‌هایی که او را مسخره می‌کردم، باعث می‌شدم برای نخندیدن به گوشه و کنایه‌هایم احساس احمق بودن کند.

اگر زمان به عقب باز می‌گشت: متوجهم که برخی کنایه‌های بامزه در زمان صحیح و با بیان و نیتی درست می‌تواند به بقای یک رابطه کمک کند. همچنین می‌دانم زمانی که همسرم قصد دارد مطلب مهمی را به من بگوید، یا عذرخواهی کند، یا وقتی که به خاطر بستری بودن مادرش در بیمارستان اندوهگین است، یا هنگامی که حالت تهوع دارد، یا زمانی که فرزندمان ناخواسته سقط شده است، یا وقتی که در شرایط نامناسبی گیر افتاده است، زمان مناسبی برای طعنه زدن نیست.

مزیت جانبی: زمانی که از زدن طعنه‌های منفی دست بردارید، حس واقعی شوخی کردن را به جای بذله‌گویی‌های مزخرف در خود پرورش می‌دهید. لطفاً به من بگویید که متوجه استفاده‌ی طعنه‌آمیزم از طعنه در این جمله شدید.

۲۶. همسرتان را مجبور نکنید کارهای چندش‌آور و ترسناک انجام دهد.

دوران نامزدی و اوایل ازدواج‌مان، من شوالیه‌ای در زرهی درخشان بودم. آنجا یک سوسک دیدی؟ گلادیاتور می‌شدم. دسته‌های مو گلویی دستشویی را بند آورده‌اند؟ چه کسی بهتر از من برای باز کردن راه آب؟ یکی از بچه‌ها ناهارش را جا گذاشته؟ چرا شما خانم؟ خودم می‌برم. من توالت را تمیز می‌کنم. اما مدتی بعد از ازدواج گفتم خودش باید سوسک‌ها و عنکبوت‌ها را بکُشد. موهای او راه آب دستشویی را بند می‌آورند پس خودش باید این مشکل را حل کند. و ظاهراً مراقبت از کودکان و رسیدگی به آنها نیز وظیفه‌ای مادرانه بود.

اگر زمان به عقب باز می‌گشت: تنبلی و تن‌پروری را کنار می‌گذاشتم و کارهای چندش‌آور و ترسناکی را که برای انجام آنها متولد شده‌ام انجام می‌دادم. و به خاطر می‌سپردم که با انسانی با روحیات لطیف و حساس ازدواج کرده‌ام نه با یک گرگ خونریز و بی‌احساس.

مزیت جانبی: چه طوری بگویم؟ وقتی همسرتان می‌ترسد، بیش از همیشه به امنیت جسمانی‌ای نیاز دارد که آن را فقط در آغوش ستبر، عضلانی و محکم شوهرش احساس می‌کند.

مزیت جانبی اضافی: بعد از انجام کارهای وحشتناک و چندش‌آور، بایستید و فریاد بزنید: «آیا سرگرم نشدید؟ آ یــــا سر گـــــرم نـــــشدیـــد؟» (اسم فیلمش چی بود؟)

۲۷. تصور نکنید که شما از او باهوش‌ترید.

همیشه با اعتماد به نفس کاذب در مورد ذکاوتم درگیر بوده‌ام، و متأسفانه این موضوع اغلب به زندگی متأهلیم نیز کشیده می‌شد. حدس بزنید چه کسی همیشه جواب درست همه چیز را می‌داند؟ چه کسی همیشه اشتباهات همسرش را اصلاح می‌کند؟ چه کسی همیشه قفل گوشی همراهش را باز می‌کرد تا به همسرش اثبات کند که اشتباه می‌کند؟ چه کسی همیشه عیب و ایرادی در ایده‌های خارق العاده‌ی او پیدا می‌کرد؟ چه کسی دائماً با این کار روی اعصاب همسرش بود؟

اگر زمان به عقب باز می‌گشت: سه چیز را هرگز فراموش نمی‌کردم. اول، همه‌چی‌دان بودن هرکسی را عصبانی می‌کند. دوم، سرانجامِ همه‌چی‌دان بودن تنهایی است. سوم، همه‌چی‌دان‌ها هرگز به آن اندازه که گمان می‌کنند باهوش نیستند. بنابراین، به جای اینکه فکر کنم همه چیز را می‌دانم و راه بهتر انجام دادن هرکاری را بلدم، عقب می‌نشستم و از تصمیمات متعدد همسرم لذت می‌بردم. زمانی که اشتباه می‌کرد به رویش نمی‌آوردم. و همیشه او را به خاطر این حقیقت که در بسیاری زمینه‌های زندگی از من بیشتر می‌داند، تحسین می‌نمودم.

مزیت جانبی: ندانستن همه چیز باعث می‌شود کمتر احمق به نظر برسید.

۲۸. بیش از حد با خانواده‌ی همسر و خانواده‌ی خودتان معاشرت نکنید.

در اوایل ازدواج، همیشه به دیدار خانواده‌ی من و خانواده‌ی همسرم می‌رفتیم. تقریباً تمامی جمعه‌ها در خانه‌ی پدر و مادرم و بسیاری از شب‌های میان هفته و روزهای تعطیل را در خانه‌ی والدین همسرم می‌گذراندیم. تقریباً تمامی تعطیلات، و حتی مناسبت‌های خاص را در کنارِ خانواده‌های‌مان بودیم. هرچند بودن در کنار والدین‌‌مان بسیار عالی بود، اما مانع از رشد پویای خانواده‌ی خودمان می‌شد، نمی‌توانستیم قوانین خودمان را در زندگی حاکم و به روش خودمان زندگی کنیم و کارها را انجام دهیم. این مسئله باعث شکل‌گیری سناریوهای غیرضروری در زندگی می‌شد؛ و بدتر از همه، باعث می‌شد در مواقع سختی به جای تکیه کردن به همدیگر، به والدین و هم‌خون‌های‌مان تکیه کنیم.

اگر زمان به عقب باز می‌گشت: پس از ازدواج، برای یک یا دو سال به شهری دیگر نقل مکان می‌کردیم و تا زمانی که چندین چالش و کشمکش را در زندگی بدون درگیر کردنِ خانواده‌های‌مان از سر نمی‌گذراندیم، به شهر و دیارمان باز نمی‌گشتیم. این‌گونه، زمانی که باز می‌گشتیم، می‌توانستیم روی پای خودمان بایستیم و خانواده‌های‌مان به جای ایفای نقش اول در زندگی‌مان، نقش‌های مکمل را ایفا می‌کردند.

مزیت جانبی: زمانی که قوانین و قواعد خودتان را در زندگی داشته باشید، می‌توانید کارهایی بکنید که والدین‌تان اجازه نمی‌دادند. مثلاً بعد از باز کردن کادوهای عید، هرکس باید ۲۰ دونه شکلات بخورد، بعد از آن روی سرش بایستد و فریاد بزند، و سپس روی تختخواب بپر بپر کنید… و چیزهایی از این قبیل.

۲۹. نقل مجلس نباشید.

اغلب روشی داشتم تا همه چیز حول محورِ من باشد. از سرِ کار به خانه باز می‌گشتم و می‌خواستم در مورد من صحبت کنیم. در حالی با همسرم به بستر می‌رفتیم که در مورد من صحبت می‌کردیم. دوست داشتم در مورد موفقیت‌های من، ایده‌های من، تلاش‌های من و نگرانی‌های من صحبت کنیم. معمولاً متوجه می‌شدم نقل مجلس شده‌ام و از او می‌پرسیدم اوضاعش چطور است؟ اما نوبت به او که می‌رسید یک گوشم در بود و گوش دیگر دروازه، به ندرت پاسخش را می‌دادم و نگران بودم که هرچه زودتر موضوع بحث به سمت من بازگردد.

اگر زمان به عقب باز می‌گشت: دهانم را می‌بستم و به خاطر مشکلات کوچکم، تلاش نمی‌کردم فقط در مورد من صحبت کنیم؛ و تا زمانی که از نحوه‌ی گذراندن آن روزش، دستاوردهایش، ایده‌هایش، تلاش‌هایش و نگرانی‌هایش مطلع نمی‌شدم در مورد خودم صحبت نمی‌کردم.

مزیت جانبی: هنگامی که گوش می‌دهید، چیزهای جذابی می‌شنوید که به یادتان می‌آورد همسرتان چقدر خارق العاده، دوست‌داشتنی، شلوغ پلوغ، بامزه و کامل است.

۳۰. اصرار نکنید که همسرتان بگوید در حال فکر کردن به چه چیزی بوده است.

همیشه زمانی که چیزی درست نبود، چیزی اذیتش می‌کرد، هنگامی که عمل یا سخنم را تأیید نمی‌کرد، و هنگامی که این مسائل را با سکوتش پنهان می‌کرد متوجه می‌شدم. از آنجا که ارتباط برقرارکننده‌ی خوبی بودم! سر به سرش می‌گذاشتم، پیله می‌شدم، و به ستوه می‌آوردمش تا بالاخره به من می‌گفت چه فکری می‌کند. و معمولاً به همان چیزی فکر می‌کرد که حدس می‌زدم و این آغاز جنگ جهانی بعدی بود.

اگر زمان به عقب باز می‌گشت: شانه‌هایم را بالا می‌انداختم و به این خاطر که نظر یا مخالفتش را در مورد آنچه گفته‌ام یا انجام داده‌ام پیش خودش نگاه می‌دارد چند پیام تشکرآمیز جدی برای او می‌فرستادم، حتی با این‌که می‌دانستم نظراتش مثبت نیستند. دلایل نجیبانه‌ای که باعث می‌شد چنین کند را درک می‌کردم و به آن‌ها احترام می‌گذاشتم. می‌آموختم هر چیزی را به خودم نگیرم و یاد می‌گرفتم تمامی اعمال یا سخنانم نیاز به تأیید ندارند.

مزیت جانبی: هنگامی که از جنگ جلوگیری گردد، هیچ کس زخمی، لت و پار یا تشنه به خون دیگری نمی‌شود؛ و این همیشه خوب است.

۳۱. نقش‌های جنسیتی اجدادتان را بازی نکنید.

هیچ مشکلی نداشتم که همسرم جمعه‌ها به سایر همسران ملحق شود و برای ما آقایان شام درست کنند. مشکلی با این‌که بدون کمک ما تمیزکاری کنند هم نداشتم. هنگامی که زن‌ها در آشپزخانه زحمت می‌کشیدند من از بازی بیلیارد، پینگ پنگ، یا صحبت با بقیه‌ی رفقای مذکرم لذت می‌بردم. این چیزی بود که معمولاً در خانواده‌ی من رخ می‌داد و اغلب این عادت را همراه خودم در باقیِ هفته به خانه می‌آوردم. علاوه بر این‌ها، من سرِ کار می‌رفتم، بنابراین همسرم باقی کارها را انجام می‌داد. مگر نباید همین‌طور باشد؟ خب، ظاهراً نباید، چون این مسئله همیشه به انواع خشم‌های موجه منجر می‌شد.

اگر زمان به عقب باز می‌گشت: درک می‌کردم که کارِ پشتِ میزی به مراتب راحت‌تر از این است که تمام روز کارهای خانه را انجام بدهی. وقتی به خانه می‌رسیدم به سراغ کارهای نیمه‌تمام منزل می‌رفتم تا هر دو بتوانیم از مقدار برابری وقت آزاد لذت ببریم. بیشتر مواقع اصرار می‌کردم شستن ظرف‌ها با من. در حالی‌که بچه‌ها را برای خواب آماده می‌کردم از او می‌خواستم کمی استراحت کند. و هرگز به خودم اجازه نمی‌دادم فکر کنم کار او ساده‌تر یا کم اهمیت‌تر از کارِ من است.

مزیت جانبی: بانوان قدرشناس، قدردانی‌شان را بیشتر در موقعیت‌های خصوصی، مثل اتاق خواب نشان می‌دهند، و با قدرشناسی شما را شگفت‌زده می‌کنند. اوه، راستی، ممکنه این قدرشناسی به رابطه‌ی جنسی هم منجر شود؛ اصلاً به این موضوع فکر نکرده بودم ;)

منبع


Telegram: @BrightSideFarsi

در صورتی که از این مطلب لذت برده‌اید از شما دعوت می‌نماییم با کلیک بر روی لینک زیر از مطالب متنوع Bright Side فارسی بر روی تلگرام دیدن فرمایید:

https://t.me/BrightSideFarsi