فصل مشترکی که خودمانیم

این یک یادداشت شخصی است. می‌توانید نخوانید؛
#انتخابات #شهر_کوچک #شوراها

نصف شبی، ساعت سه و خرده‌ای که امیرحسین برگشت از خواب بیدار شدم. سرشب از خستگی خوابم برده بود و حالا همه‌جام داشت می‌خارید. هوای بهار هرچقدر در روز خوش است، در شب آزاردهنده است. انگشت می‌کند توی فرورفتگی‌های بدنت و وز وز می‌خارد. پنکه را روشن کردم و باز خوابیدم که نشد. همان‌طور دراز به دراز روی لپ‌تاپ چهارتا تحلیل درباره انتخابات شوراها خواندم و باز به این صرافت افتادم که من مال این بازی‌ها نیستم. ولی چه کنیم که آدم کم است و مجبوریم در این شهر کوچک هم سیاسی باشیم، هم اجتماعی، هم فرهنگی و هنری. فقط یک قلم ورزشی بودن از گردنمان ساقط شده که این هم به خاطر نداشتن استعداد است. وگرنه بچه‌های خوش‌بنیه آن را هم به دوش می‌کشند و بارشان سنگین‌تر است.

شهر کوچک همین است دیگر. همه‌چیز مثل یک کف دست قابل بررسی است. می‌شود ساختارها را شناخت، گذشته را تندتند مرور کرد و با کمی زیرکی آینده را خواند. حالا گاهی هم تاریخ لگد می‌زند و می‌گوید غیرقابل پیش‌بینی است اما دروغ می‌گوید. اگر از بالا نگاه کنی کمتر پیش می‌آید که دستش را نخوانی یا حدس نزنی چه در انتظار است.

دو هفته‌ای است که جدی‌تر درگیر انتخاباتیم. تحلیل می‌کنیم و تحلیل می‌نویسیم که وقتی به انتخابات رسیدیم دستمان خالی نباشد. با بچه‌ها ساعت‌ها از شب تا صبح و از صبح تا شب می‌نشینیم حرف می‌زنیم، می‌بُریم، می‌دوزیم برای بودن در جریان. تصورمان این است که این تکاپوی گروه ما در جاهای دیگر شهر هم جریان دارد و فصل انتخابات که برسد تنها فصل مشترک مای رسانه و مردم، همین تکاپو است. برای ماندن در عرصه باید هرچه بیشتر خودمان را حالا که یک ماه مانده به انتخابات بپزیم. این‌که شورا چیست و چه می‌تواند و مطالبه چیست را داریم با هم مرور می‌کنیم و هدف پیدا کردن درد مشترکی است که می‌تواند تبدیل شود به زبان مشترک و در نهایت شهر مشترک.

#شفافیت #مشارکت #بهسازی

    محمدامین نوبهار

    Written by

    | زندگی در گذر |