خشم بی حد و لطف بی وقت



آخر هر هفته سه خلاصه از آنچه در طی هفته خوانده ام را برای شما تعریف می کنم


یک. هر دو دختر آخرین پرتقال را می خواستند. مادر دوست داشت بین دو دخترش عدالت را رعایت کند اما چه می شد کرد که تنها یک پرتقال داشت. پس آن را به دو نیم کرده و بین دخترانش تقسیم کرد. دختر اولی پوست نصفه پرتقالش را کند و دور انداخت و میوه اش را خورد. دختر دومی اما پوست نصفه پرتقالش را کند و با آن مربا درست کرد و میوه اش را دور انداخت! مادر سعی کرده بود عدالت را رعایت کرده باشد اما شاید بهتر بود بجای تکیه به یک قانون کلی و ذهنی، اول از دخترانش می پرسید آن آخرین پرتقال را برای چه کاری می خواهند


دو. این روزها که همه جا از التزام اخلاق برای سیاستمداران صحبت می کنند تنها زمزمه می کنم که «دیر رسیدن البته که بهتر از هرگز نرسیدن است.» از پروست، سعدی و دیگران یاد می گیریم که خویشتن داری، تصمیم یک لحظه نیست. مراقبت سالیان است. گاهی بعد از چند سال ناگهان فکر میکنی که چرا فلان حرف را زدم یا نزدم یا فلان کار را کردم یا نکردم. مخصوصا اگر به تو چیزی بگویند و احساس کنی که متوجه نیستند تو گذشت کرده ای یا به روی خودت نیاورده ای. خویشتن داری کار بسیار مشکلی است. سعدی در باب هشتم بوستان توصیه می کند که «خشم بی حد گرفتن وحشت آورد، و لطف بی وقت هیبت ببرد. نه چندان نرمی کن که بر تو دلیر شوند، و نه چندان درشتی که از تو سیر شوند. درشتی و نرمی، به هم در، به است. درشتی نگیرد خردمند پیش، [و] نه سستی که ناقص کند قدر خویش.» سعدی است دیگر. راست می گوید


سه. سال 1993 خیلی بچه بودم و هنوز کیهان می خواندم. یادم هست عکسهای نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری امریکا را می دیدم. به پدر گفتم من میدانم به چه کسی رای می دهم! انگشتان کوچکم از روی صورت شیطانی جرج بوش اول رد شد، راس پروتِ شل و وارفته را تقریبا ندید و روی چشمان مهربان بیل کلینتون ایستاد. او را نمی شناختم. نمی دانستم یکی از افشاگران واترگیت بوده. نمی دانستم در نوجوانی به آب و آتش زده تا جان اف کندی [رییس جمهور افسانه ای شان] را ببیند و با او دست بدهد (سالها بعد عکس آن دست دادن را دیدم؛ وقتی اولین موهایم داشت سفید می شد.) اما آن روز صداقت چشمانش و مهربانی ذاتیِ لبخندش روی صافی کودکی من تاثیر خود را گذاشته بود. وقتی ماجرای رسوایی اخلاقی او تیتر روزنامه ها شد گرچه به آنچه در کیهان می خواندم هنوز اعتماد داشتم ولی دلم راضی نبود بپذیرد که اشتباه کرده است. سالها گذشت تا بالاخره روزی به لطف اینترنت پرسرعت کانادایی، یوتیوب را برای جستن هر کوچکترین ویدیویی از او شخم زدم. به جای اعتماد به نوشته های دیگران میخواستم خودم ببینم و قضاوت کنم. از مبارزات انتخاباتی اش گرفته تا شهادتش در دادگاه رسوایی اش، تا حمایتش از نامزدی دوباره ی باراک اوباما، تا فیلم های خانوادگی اش و تمام حضورهایش در برنامه های تلویزیونی. او را در جمع صهیونیست های ایپاک دیدم. در جمع مردم عادی دیدم. بده بستان های مخفیانه اش در حاشیه ی کنگره ی امریکا را که اتفاقی دوربین ها شکار کرده بودند دیدم. جوانی اش را دیدم. پیری اش را دیدم. رفتن آبرویش در کل دنیا را دیدم. برگشتن آبرویش در دنیا را هم دیدم. او هنوز برای بسیاری محبوبترین رییس جمهور [کشور تا حدود کمی دوست و تا حدود کمتری برادر] امریکاست. حالا نروید بگویید «مردک امریکایی رو ببین» صبر داشته باشید. منظوری دارم.

امسال در یک برنامه ی تلویزیونی محبوب امریکایی حضور پیدا کرد. خیلی پیرتر ولی خیلی سرحال تر. وقتی جیمی کیمل پرسید که چرا این نسل جدید به جای اهمیت دادن به مسایل اساسی جامعه ی امریکا به نظر می رسد بیشتر وقت خود را به پیامک فرستادن می گذرانند کلینتون تعجب کرد وگفت برعکس، درصد بالاتری از این نسل جدید، نسبت به نسل های پیشین در بیست و پنج سال گذشته، به کارهای داوطلبانه و کمک کردن به جامعه ی اطرافشان و مردم سراسر دنیا می پردازند. حالا اگر سرشان گاهی به پیامک دادن و عاشق شدن و اجتماعی بودن با دوستانشان گرم است، این خاصیت طبیعی دوران جوانی است.

وقتی جیمی به شوخی از او پرسید که به عنوان رییس جمهور به پرونده های موجودات فضایی دسترسی داشته و اگر موجودات فضایی وجود می داشتند آیا کلینتون به مردم راستش را می گفت یا نه، پاسخ داد که اگر روزی موجودات فضایی به دیدار ما بیایند تعجب نخواهد کرد و چند دلیل علمی آورد. اما گفت که امیدوار است این دیدار مانند فیلم های علمی تخیلی یک تهاجم نباشد. لحظه ای درنگ کرد و خودش را اینگونه تصحیح کرد که شاید چنین تهاجمی در دنیای چندپاره ی کنونی ما مژده ی خوبی برای اتحاد نسل بشر باشد. «… فکرش را بکنید تمام تفاوت های به ظاهر مهم بین ما آدمهای روی زمین در تقابل با یک دشمن قدرتمند فضایی چقدر کوچک و حقیر خواهند بود. همه دوباره و در کنار یکدیگر دشمنی ها را کنار گذاشته و در برابر تهدید فضایی متحد خواهیم شد.» این مصاحبه ی پانزده دقیقه ای را نباید از دست داد.