‏«همه گفتیم واااای. با اینکه حرفاش انقدرها هم جالب نبود»

صدای زنگ‌دار سرزنده مامان و کشیدن واژه‌ها و طعنه‌های به‌جای لحنش، وقتی برای آیین کتاب می‌خواند. صدای غش‌غش خنده آیین و سرخوشی‌اش از متن کتاب و خوانش مامان.

راستش اینکه نمی‌خواهم این‌ها را باز خاطره‌پیچ کنم و بگذارم در چمدان و با خودم ببرم. باید که بمانند این صداها و خنده‌ها و باشم که بشنوم.

A single golf clap? Or a long standing ovation?

By clapping more or less, you can signal to us which stories really stand out.