این دو روز از خودم بدم میاد.

عشق عمیقی قلبم رو گرفته .منطق چیز دیگه ای میگه و من سعی میکنم اشک بریزم زور میزنم تا استرس تموم شه و به جاش ناراحتی بیاد حداقل.

وقتی از تفاوت های غیر قابل جبران میگم از چی میگم؟جوری که که دوست داشتن نتونه بچربه بهش نتونه کاری کنه

از تنها گذاشتن و راه نیومدن با پارتنرت از تفاوت های عمیق فکری و رفتاری و شخصیتی.

همه ی این چیزهایی که داره باعث میشه عقل من غلبه کنه به این احساس لعنتی.با گریه و استرس و اشک و آه

Show your support

Clapping shows how much you appreciated شیدا خالی’s story.