Sheyda
Sheyda
Aug 27, 2017 · 1 min read

يه نفر تو سرم هى گفت با چاقو بزرگ حمله كن با اينكه ازت گنده تره ولى در مقابل حمله سريع با چاقو و ضربات تند هيچ كارى نميتونه بكنه.لقمه از گلوم پايين نرفت همونجا موند اشك تو چشام جمع شد.من دوباره دارم كى ميشم؟من دكتر نياز دارم يا بقيه؟

اينجا يك وبلاگ فارسى سال ١٣٨٧:" اينا كى ميخوان دست از سر من وردارن؟ ينى دستشونو بردارن بذارن يه جا ديگه رو خايه شون يا هرجا. بذارن اصلا من تو باتلاق غرق شم.بذارن آب خوش از گلوم پايين بره ولى اون دست كيرى رو از رو سر من وردارن. باز نميدونم اين دلسوزيه يا دوست داشتن يا خودخواهى يا همش باهم ولى هرچى هست اينم دست از سر من ورداره بعد كيرم رو ميكنم تو تمام افراد اينور اونور دنيا و خودم ميشم بقيه برن به جهنم به جهنم واقعى جايى كه توش عذاب ميكشن و من برام مهم نباشه.تخممم نباشه مسى داره آتيش ميگيره يا خفه ميشه يا التماسم ميكنه يا يه بچه هشت ساله باشه كه داره با چشماش التماسم ميكنه از جهنم نجاتش بدم"

از تمام آدمهايى كه اين روزا موى دماغمن بيزارم از تمام اونهايى كه ميهوان با اصرار از زندكى خصوصيم سر دربيارن يا اونايى كه ميخوان همه چيز رو كم اهميت جلوه بدن و اونايى كه به اصرار كاراشونو پيش ميبرن از همشون بيزارم و اين چند مدت كه بگذره كير بزرگى بهشون فرو ميره

)

    Sheyda

    Written by

    Sheyda

    Welcome to a place where words matter. On Medium, smart voices and original ideas take center stage - with no ads in sight. Watch
    Follow all the topics you care about, and we’ll deliver the best stories for you to your homepage and inbox. Explore
    Get unlimited access to the best stories on Medium — and support writers while you’re at it. Just $5/month. Upgrade