يه نفر تو سرم هى گفت با چاقو بزرگ حمله كن با اينكه ازت گنده تره ولى در مقابل حمله سريع با چاقو و ضربات تند هيچ كارى نميتونه بكنه.لقمه از گلوم پايين نرفت همونجا موند اشك تو چشام جمع شد.من دوباره دارم كى ميشم؟من دكتر نياز دارم يا بقيه؟
اينجا يك وبلاگ فارسى سال ١٣٨٧:" اينا كى ميخوان دست از سر من وردارن؟ ينى دستشونو بردارن بذارن يه جا ديگه رو خايه شون يا هرجا. بذارن اصلا من تو باتلاق غرق شم.بذارن آب خوش از گلوم پايين بره ولى اون دست كيرى رو از رو سر من وردارن. باز نميدونم اين دلسوزيه يا دوست داشتن يا خودخواهى يا همش باهم ولى هرچى هست اينم دست از سر من ورداره بعد كيرم رو ميكنم تو تمام افراد اينور اونور دنيا و خودم ميشم بقيه برن به جهنم به جهنم واقعى جايى كه توش عذاب ميكشن و من برام مهم نباشه.تخممم نباشه مسى داره آتيش ميگيره يا خفه ميشه يا التماسم ميكنه يا يه بچه هشت ساله باشه كه داره با چشماش التماسم ميكنه از جهنم نجاتش بدم"
از تمام آدمهايى كه اين روزا موى دماغمن بيزارم از تمام اونهايى كه ميهوان با اصرار از زندكى خصوصيم سر دربيارن يا اونايى كه ميخوان همه چيز رو كم اهميت جلوه بدن و اونايى كه به اصرار كاراشونو پيش ميبرن از همشون بيزارم و اين چند مدت كه بگذره كير بزرگى بهشون فرو ميره
