شروع بومن مآبانه‌ی دیوید: تیری در تاریکی

بخش یکم، شانزدهم فروردین ۱۳۹۶ شمسی، میلیون ها سال پس از مرگ اجدادمان

به عنوان یک دانشمند علاقه‌مند به ادیسه‌ی هومر که ناگهان خود را مانند ادیسه‌ای جدید، تنها بر پیکره‌ی بی‌انتهای کیهان یافته و حال به صورتی عجیب و با قدرت‌هایی فرا بشری (با تشکر از خدایان) به زمین بازگشته‌‌ام؛ به اینجا آمده‌ام تا نوشتن بیاموزم!

خب! بعد از پاراگراف اول که صرفا توصیف شخصیت اصلی داستان مورد علاقه‌ام بود برسیم به خودم. به طورکلی من تا کنون به نوشتن روی خوشی نشان نمی‌دادم (البته به گمانم این نوشتن بود که میانه‌ی خوبی با من نداشت وگرنه من همیشه به کسانی که قلم گیرایی داشته‌اند غبطه می‌خوردم!) اما حالا آمده‌ام برای آشتی! نه می‌دانم از کجا شروع کنم و نه می‌دانم اصلا چگونه بنویسم؛ حتی نمی‌دانم آیا باید با این لحن جدید که حداقل آشنایی غیرلازم را هم با آن ندارم بنویسم یا صرفا چون ظاهر فریبنده‌ای دارد من برای شروع انتخابش کردم؛ همانند سیاه و سفید کردن عکس! با این حال یک چیزی یک جایی که از قرار معلوم درون من است مدام اصرار دارد که «بنویس». بسیار خب این من و این شما، به امید آن که تیر رها شده به نیستی برخورد نکند.