سنگين سنگين بر دوش مي كشيم بار ديگران را به جاي همراهي كردنشان. عشق ما نيازمند رهايي است نه تصاحب.

دارد گریه می کند از دست خود یا از دست مادرش…؟ نمیدانم. از مادری می گوید که می خواهد بمیرد از پدری که می خواهد بکشد از خواهری که نیست و او مانده تک و تنها.

حالا این سه نفر دنیایش شده اند هرکسی را در هیئت یکی از آنها می یابد و چه قشنگ همه ی خشم خود را متوجه آنها می کند. این است داستان تکراری او.