در رد و تمنای اندیشه نو

در رد و تمنای اندیشه نو؛

یا، چرا باید کتاب‌های خودیاری را نخوانیم؟

امروز در جلسه‌ای بودم من باب بررسی کتاب «چهار اثر» نوشته فلورانس اسکاول‌شین. عادت بدی که دارم این است دوست دارم قبل از خواندن کتاب یا دیدن فیلمی نسبت به بکگراند و داستان پس‌زمینه خلق آن اثر تحقیق کنم. این کتاب و اسم نویسنده آنرا هم به لطف شبکه‌های اجتماعی سال‌های بود دیده بودم. تحقیق حاصل شد.

خانم فلورانس اسکاول‌شین متولد ۱۸۷۱ شهر کمدن در ایالت نیوجرسی ایالات متحده امریکاست. سخنور و نقاش و طراح تاب و بوده و بعدتر موعظه‌گر شده. اعتقاد به متافیزیک داشته و بسیار در مردم مریدانش محبوبیت کسب کرده بود، دلایلش هم؛ شخصیت ساده و صمیمی او، بی‌تکلف و شوخ طبع بودنش و ادیب مآب نبوندش بوده ظاهراً.

جذابیت این جستجوها برای من وقتی بیشتر شد که با شخصیت‌های بیشتری در حول و حوالی این خانم آشنا شدم. امت فاکس همیار و همکار خانم در موعظه‌های بی‌شمارش بوده. آقای فاکس رهبر معنوی فرقه نوظهور «اندیشه نو» در اوایل قرن بیستم در ایالات متحده امریکا بود. وقتی بیشتر در مورد این مورد خواندم به نتایجی جالب و خارق‌العاده‌ای رسیدم. فرقه مذهبی «اندیشه نو» پایه علمی خودش را از انجمنی به اسم «تئوسوفی» می‌گیرد. اندیشه‌های که تلاش کرده مفهموم تناسخ را در بین مسیحیان جا بیاندازد.

تئوسوفی ریشه در واژه یونانی تئوسوفیا دارد. تئو یعنی خدا و سوفیا به معنای خرد. این انجمن در سال ۱۸۷۵ برای تحقیق در زمینه «حقیقت» بنا نهاده شده. هدف اصلی‌شان مطالعه علوم خفیه و سری و اسرار آمیز بود. وقتی به نماد این انجمن نگاه می‌کنیم حیرت بیشتر می‌شود؛ مهرکلاژی از نمادهای صلیب شکسته، ستاره داوود، اُم، آنخ و اوروبروس. اینها یعنی چی؟ توضیح می‌دهم.

صلیب شکسته یا سواستیکا در زبان سانسکریت با شاخه‌ای نود درجه به معنای خوب بودن است. نمادی مهم در کتاب‌های مقدس به معنی بخت. در آیین برهما و سامسارا معنای تولد دوباره دارد (تناسخ). ستاره داوود یا همان ستاره شش پر را برگرفته از کتاب «زبور ۱۸» یهودیان آن را به عنوان محافظت کننده و سپر شناخته‌اند. اُم در هندوییسم و بوداگری هجای اولیه اُمکارا به معنی «صدای بلند» است. آنخ هم یک نویسه هیروگلیف مصری است به معنای «سمبل زندگی». ولی نماد آخری، مهمترین آنهاست برای تبیین کلیت اندیشه‌شان؛ اوروبروس؛ مار یا اژدهایی که دم‌اش را می‌خورد. این نماد نشانه چرخه ابدی تناسخ است. آن را در مکاتب قدیمی گنوسی استفاده می‌کردند. گنوسی‌ها گروهی از مسیحیت یهودی و یهودیان هلنیستی در سده اول و دوم در روم باستان بودند. یهودیان هلنیستی، منادی یهودیتی در جهان باستان بودند که اندیشه‌هایشان را با عناصری از فرهنگ یونانی گره زده و ترکیب کرده بودند.

حالا برگردیم به همان فرقه «اندیشه نو» یا New Thought، یک جنبش عرفانی نوظهور در قرن ۱۹ میلادی که بر اساس آموزه‌هایی که بالاتر گفته شد و گفتارهای جدیدی از فینیاس کویمبی شکل گرفت. درون این جنبش عرفانی سه سازمان وجود داشت؛ ۱- علوم مذهبی ۲- کلیسای علوم روحانی ۳- کلیسای یکپارچگی. فینیاس کویمبی را می‌توان از بنیان گذارهای غیرمستقیم قانون جذب دانست. او در سالی از عمر خودش دچار بیماری سل شد و درمان دارویی جواب نداد. تصمیم گرفت از کشور خودش لبنان عازم سفری شود و در آن سفر شفا پیدا کرد. بعد از این اتفاق مطالعه‌اش در مورد مبحث «ذهن در برابر بدن» را شروع کرد. او در گفته‌هایش اشاره مستقیم به واژه «قانون جذب» نکرده ولی گفته‌هایش مشابه این توصیفات بوده و تمرکز خود را بر روی سلامت و شفابخشی گذاشته است.

این فرقه نوظهور به شفابخشی معتقد بودند. خود را مانند حضور عیسی در کتاب عهد جدید می‌دانستند که مردم را شفا می‌دهد. نونا بروکس از هم‌بنیان‌گزاران این فرقه می‌گوید؛ «علوم الهی» تمرین حضور خداست اینجا و اکنون. علوم الهی چیزی بود که آنها در فرقه به گفته‌های خودشان اطلاق می‌کردند.

صحبت از امت فاکس شد. کسی که همیار اسکاول‌شین و رهبر این اندیشه بوده. او متولد ۱۸۸۶ در کانتی‌کورک ایرلند بود که در اوایل قرن ۲۰ میلادی به رهبری این فرقه نوظهور رسید. اولین کلیسای مربوط به این فرقه در ایالات متحده و در شهر سان‌فرانسیسکو در سال ۱۸۸۸ راه اندازی و اسمش کلیسای Divine Source یا علوم الهی گذاشته شد. امت فاکس و فلورانس اسکاول‌شین از موعظان این کلیسا بودند.

ولی نکته جالب و اساسی در مورد فرقه، تاریخ و زمینه پیدایش آن است. اندیشه نو در دوران رکود بزرگ اقتصادی که یک دهه قبل از جنگ جهانی دوم اتفاق افتاده و به شهرت و معروفیت رسیده بود. رکود اقتصادی ایالات متحده امریکا در تاریخ ۴ سپتامبر سال ۱۹۲۹ شروع شد و تا اوایل دهه ۱۹۴۰ ادامه داشت. در روز ۲۹ اکتبر ۱۹۲۹ بورس امریکا به صورت کامل شکست خورد و سقوط کرد. آن روز را در تاریخ امریکا به «شنبه تاریک» نامگذاری کرده‌اند. بعد از این اتفاق بود که این رکود بزرگ به سایر کشورهای جهان هم گسترش یافت.

در بحبوحه وضعیت اسفناک اقتصادی مردم امریکا چیزی به آنها ارائه شد به عنوان عرفانی برای رهایی از درد و رنج‌ها. اندیشه نو. دکان بازاری که توانست میلیون‌ها انسان را سرگرم کند. حالا بعد از سال‌ها این خزعبلات در بدترین شرایط اقتصادی مردم خاورمیانه به خورد آنها داده می‌شود. آنها را انسانی فردگرا و فردمحور می‌سازد. انسان‌ها را از نقش‌های اجتماعی‌شان خالی می‌کند. انسان‌ها را از انسان بودن تهی می‌کند. همه را به دخمه‌های توهمی‌شان هل می‌دهد. همین باعث می‌شود کتاب «چهار اثر» و کتاب‌های مشابه به چاپ‌های شصتم و هفتادم و هشتادم و نودم برسد. اندیشه‌هایی که برمبنای نگاه لیبرالی و تحول فردی نوشته شده‌اند. کتاب‌هایی که روز به روز جان و ذهن انسان‌های نا آگاه ما را می‌خورند. به قول رابرت اوئن که معتقد بود نظام‌های اقتصادی معاصرباعث ترویج خودخواهی مخرب فردگرایانه به جای همکاری و تعاون عقلانی می‌شوند. اما او اعتقاد داشت که علت اصلی جهل و ناآگاهی است، نه بد نهادی انسان یا منفعت طبقاتی.

خلاصه که با گفت، مسیحیت دنیا را با خودش برد! انسان قرن بیست و یکم مرکز هستی نیست! این توهم را کنار بگذاریم و با استدلال به مباحثه بنشینیم. دکارت می‌گفت: من می‌اندیشم، پس هستم! نمی‌گفت من احساس می‌کنم، پس هستم!‌ منطق و تعقل را با توهم جایگزین نکنیم… القصه تمام.

Get the Medium app

A button that says 'Download on the App Store', and if clicked it will lead you to the iOS App store
A button that says 'Get it on, Google Play', and if clicked it will lead you to the Google Play store