رذالت های اخلاقی در خدمت طبیعت


در جامعه ما٬یک بورژوا یا خرده‌بورژوا همه تلاشش را می‌کند تا نشان دهد٬ دنیا سیاه یا سفید نیست. تعریف بد یا خوب بی‌معنی است و هیچ چیز مطلقاً خوب یا بدی وجود ندارد. خوشحال است که مقابله اقشار زحمت کش جامعه همچون گذشته موثر نیست. خوشحال است که می‌تواند تمام اوقاتش را در تفریح و رفاه بسر ببرد و اقشار دیگر نمی‌توانند حتی حداقلیات را هم داشته باشد. اسمش را ذات انسان٬ رقابت٬ حق و امثال این‌ها می‌گذارد. او رفاهش را ناشی از زحمت فکری خودش می‌داند و حتی اگر منع قانونی نداشت٬ برده‌داری را هم مجاز می‌دانست.
خاصیتش پول خرج کردن است. انسانیتش در حد چند بازارچه خیریه است که خلاصه می‌شود در چند هزار تومان خرید. گاهی خودش خیریه برگذار می‌کند تا مظاهر سرمایه‌اش را با ژست فروتنانه ترکیب کند. برای این‌که به همه نشان دهد از اخلاقیات هم بویی برده است. اما حتی بوی کثافت از همین خیریه‌ها هم بیرون می‌آید. بوی تظاهر و عوام‌فریبی! عوام‌فریبی از آن جهت که در یک جامعه با ارزش‌گذاری بر اخلاقیات بورژوازی٬ این بورژواها و خرده‌بورژواها هستند٬ که با همچنین رفتار‌هایی مظلوم نمایی می‌کنند٬ در حالی که همچون گرگ٬ جان کارگر و کشاورز را می‌درند.
او سیاست‌ورزی هم می‌کند. برای حفظ وضعیت چاپیدن‌هایش٬ رای می‌دهد. منابع مادی و معنویش را در خدمت نظامی می‌گذارد٬ که کارش حفظ منافع سرمایه‌داران است.
او اهمیت نمی‌دهد کارگر حقوق نگرفته است. تنها حفظ وضعیت مصرفش است که برایش اهمیت دارد. اگر وضعیت مصرفش با حق میلیون‌ها تن دیگر در تضاد باشد٬ آن‌ها را مقصر می‌داند و سرکوبشان می‌کند.‌ همه این‌ها را پشت چهره پرهیزکارنه و انسان‌گونه اش پنهان می‌کند.
از طبیعت انسان حرف می‌زند٬ اما در اولین فرصت٬ برای حفظ منافعش تمام توازن‌های طبیعی را با صنعت برهم می‌زند. گاهی هم برای همراهی با جریان مذهبی و سودآورش٬ انسان را اشرف مخلوقات می‌داند و جدای از طبیعت.
خلاصه آن‌که خون زحمت‌کشان جامعه را می‌مکند و در نهایت آن‌ها را در جامعه رها می‌کنند.

One clap, two clap, three clap, forty?

By clapping more or less, you can signal to us which stories really stand out.