Man holding protest sign during the 1979 Iran hostage crisis. Source: Wikipedia

Personal experiences as points of departure for larger narratives of struggle for social justice.

May 2013 — New York, NY

Yes hi, Mani? Hi this is [hiring manager at company]
Hope you’re well. I had an opportunity to sync up with HR and unfortunately due to legal issues we are unable to proceed with your hiring process at this time, and much to our regret, we need to withdraw our offer. I’m terribly sorry about that.

I’m at Washington Square park making my way towards the closest post office to mail out the lease termination letter to our landlord. After all, I have accepted an offer…


دانش یک چیز است، ایمان یک چیز.
ایمان، رها کردن است. ایمان حضور است. ایمان تنها بودن و خلوت کردن با خویشتن خویش است.
ایمان زدودن بازتاب خود از آیینه ی دیگران است.
ایمان، غیاب دیگران است


سر تعظیم می آرد فرود
سرســختی ســـیمان
به بازوان نحیف علف
در نیمروز دم کرده ی بروکلین

مرغان دریایی
رج می زنند
خطوط برق و آهن را
در بندرگاه فرتوت و کســـاد

ابرها می شـــکوفند در افق
ســـپید و ســــخاوتمند و پاک
آســمان، نه
کشــــتزار پنبه است
به بار نشــــسته
بر فراز بار انداز

زمین از‌آن علف هاست
آســــــمان از آن ابر
خط، از آن پرنده
و شــاعر، اجاره نشینی است
که ســـر هر برج
جیب هایش را
پی واژه و آه
می کاود


وداع ها

آنتن های سرو قامت و
مه پاره های غمّاز
- که سماع کنان
طواف خاک را کمر بسته اند -
غم هجران چه می دانند ای دوست

وداع هایت را
در گوش دل زمزمه کن


آینه می رقصد در محضر باد
پنکه سقفی می رقصد در آستان موسیقی
نغمه می رقصد در دستان خنیاگر
قطار چموش می رقصد با شب
شب می رقصد با خیال شاعر

شاعر اما
دیر زمانی است که در خواب است


مرحم همه ی دلتنگی ها یم شاید
دور ریختن لباس زیر های کهنه ام
باشد و
زدودن غبار ملال
از جعبه خرت و پرت خاطراتم

از کنج اتاق
چمدان هایم
- که تجسد بی رحم بیم و امیدند -
سرک می کشند و
خواب هایم را می پایند

تابستان که آمد
از خیال سفر تهیشان می کنم
با زمستانه هایم می انبارمشان
و به قعر گنجه ام می سپارمشان

تا اکتبر


اقاقی ها قیامت می کنند امشب
در این قیامت، اما
نشانی از گناه و
از عقوبت نیست

کار ما
و هر آنچه گفتیم و نگفتیم
با شب ستّارالعیوب بی ســتاره
با کرم شب فرزانه تابستان افتاد

اندرون، چراغ افروخته ی بار
جام ها بر گرفته، لب ها پر لبخند

بیرون، بزم خاموش شب و شعر
اقاقی های شوریده
و خواب ناز دوچرخه ی پیر
لگام آویخته
بر تیر چراغ


سرنوشت ما این بود
که بام ما
جولانگاه طیاره ها باشد

بامدادان
در هوای آمدن ها برخیزیم
شامگاهان
در بغض رفتن ها سر به بالین نهیم

نهنگ های پرنده
در تباهی شب، چشمک زنان
خواب هایمان را یونس وار
در بر کشند و راه اطلس نیلگون را پیشه کنند

سرنوشت ما این بود


شاید ها خیال می بافند
حتمن ها، زنجیر

شاید ها کودکانی سر به هوایند
که لابلای خطوط معوج احتمالات را
رنگ می کنند

حتمن ها خرده گیر و عبوس
خط کش به دست
درزهای جهان را می کاوند و
پر می کنند

آن شب بی ماه انتظار
خش خش برگ ها
شاید مقدمت را مژده می دادند
و حتمن از گسست ذرات گیاه
داد سخن می دادند


It is only when you spend time living among a minority, underrepresented or oppressed group that you begin to slowly realize that what is, to you, essentially a “nice to have” political stance in their support, is the air they breathe.

Your “feel good” politics of supporting any oppressed group is their everyday struggle, essential to their survival. It is only then that you realize that you are very far from a hero, but a student. If you support any oppressed group, if you feel strongly about their cause, talk less and learn more. Be still. Internalize the urgency of their cause, and use your leverage, your position of privilege in the service of abolishing the same machinery that has granted it to you.

Little by little, one day at a time.

Mani Nilchiani

Pronounced 'Mâni' - Designer, Musician — http://mani.io

Get the Medium app

A button that says 'Download on the App Store', and if clicked it will lead you to the iOS App store
A button that says 'Get it on, Google Play', and if clicked it will lead you to the Google Play store