ما و گرانیگاه پوپولیست ها

سهند ایرانمهر

امروز در مترو مشغول مطالعه مجله ای بودم. پیرمردی که در احوالات من دقیق شده بود جلو آمد و درنهایت سادگی گفت:”مهندس! ببخشید شنیدم آقا گفته اگه نمی دونید به کی رای بدید از بقیه بپرسید دیدم شما اهل کتاب خوندنی(!) و مهندس(!) خواستم بپرسم به کی رای بدم؟”. خلوص و معصومیتش مانع از آن شد که با فرصت طلبی بگویم: فلان کس، اما در حد وسع شرایط و موقعیت و رویکرد نامزدها را برای او شرح دادم.

وقوع این رویداد در پایتخت، مترو و دوران دسترسی اطلاعات و وجود صدها رسانه مکتوب و غیرمکتوب و شبکه اجتماعی باعث شد که این یادداشت را بنویسم.

سال 84 وقتی که همه با قطعیت از پیروزی آقای هاشمی صحبت می کردند منطقی در ذهنم شکل گرفت که کاراکتر “هاشمی” در ذهن رای دهنده ایرانی اشباع شده است و حالا فضا آماده یک چهره جدید است. این فضا هم حاکمیت را شامل می شد که می خواست از زیر سایه سنگین هاشمی خلاص شود و هم توده مردمی که از تقدم توسعه بر آزادی و کلان نگری برتوجه به وضعیت طبقات فرودست، خسته شده بودند.

احمدی نژاد پیروز آن رقابت بود. 4سال بعد وقتی مناظره ای میان احمدی نژاد و موسوی شکل گرفت و او به روشنی اخلاق را زیر پا گذاشت، یقین داشتم که این بی اخلاقی آشکار احمدی نژاد بازخوردی منفی خواهد گرفت اما او- برعکس همه ما- اطلاع دقیقی از وسعت طبقه فرو دست و فرهنگ آنان داشت و آن معیارهای اخلاقی که در سنجه ی طبقه متوسط مذموم می نمود در نگاه این دسته نشانی از عدالت برانگیخته و جسارتی تحسین آمیز می نمود.

چنین استنباطی راه را برای قدرت گرفتن وی هموارترکرد در نتیجه او نیز در عمل، قوام و ودوام خود را هم در افزایش شمار فرودستان و حتا ایجاد کردن شیبی تند برای سرریز طبقه متوسط در طبقه فرودست می دید.

حاصل کار چنین سیاست هایی عاقبت چنان شد که ارباب تصمیم، وی را ازگردونه قدرت کنار گذاشتند. چه خوشمان بیاید و چه ناخشنود باشیم، دولت روحانی در عین حالی که حاصل عبرت تنگ آمدن اصلاح طلبان از آن هشت سال و همراهی طیف وسیعی از آرای خاکستری بود، ناشی از فقدان چهره ای احمدی نژادی و سرازیر شدن طیف وسیع دیگری از آرای خاکستری بود که چون مناط ثابتی برای انتخاب ندارند ، جوکلی روزهای واپسین آنها را به سمت یکی از نامزدها می کشاند به نحویکه اگر احمدی نژاد حضور داشت آرای سرگردان این طیف، بازهم به سبد او می ریخت. آرای خاکستری آرایی نیستند که بتوان ذائقه آنان را با معیارهای تمییز اخلاقی و سیاسی معمول شناخت. این طیف از آراء، برخلاف آرای اصولگرایان و اصلاح طلبان، قادر به ایجاد ارتباط میان ماجرای پلاسکو و قالیباف، رشد قارچ گونه مراکز تجاری مالامال از برندهای لوکس خارجی با ادعای 96 و 4 درصدی نیست و همچنانکه عامه مردم قادر به تشخیص نسخه اصل و بدلی یک اثر هنری نیستند این آرا نیز قادر به درک تناقض نقل قول های عاریتی قالیباف با کردار گذشته وی یا در کنارهم قرار گرفتن تصویر محمد خاتمی و رییسی نیست.

رگ خواب این این طیف تاثیرگذار، پوپولیسم است زیرا پوپولیسم حیات خود را به ساده کردن توام با مغالطه مسایل با هدف ایجاد پاسخی سفسطه انگیز و مسیری انحرافی، گره زده است وبرای تحقق این هدف، ادبیات خود را از ادبیات کوچه و بازار برمی گزیند. چشم اسفندیار پوپولیسم، تقویت حافظه تاریخی و ترویج شیوه های درست اندیشیدن است اما چنین فضایی ایجاد نخواهد شد مگر اینکه دموکراسی از تعریف ضیق” حکومت مردم” عبور کند و به توسعه اقتصادی و ارتقای سطح زندگی شهروندان و درنهایت ضخیم شدن طبقه متوسط و نحیف شدن طبقه فرودست منجر شود.

شرایط کنونی، شرایطی است که این وجه دموکراسی فرصت بروز نیافته است و ما با طیف وسیع فرودستانی مواجهیم که مشکلات اقتصادی فرصت دسترسی همزمان آنان به اطلاعات و اخبار(علیرغم تلاش دولت در ممانعت از محدودیت فضای مجازی) و تمییز سره از ناسره را فراهم نیاورده است. با گذشت یک هفته از آغاز تبلیغات انتخاباتی به روشنی می توان دریافت که قالیباف پس از تجربه قالب مرد “جنتلمن و مدرن” د رنخستین تجربه نامزدی و مرد تکنوکرات آزادی خواه در تجربه دوم، اکنون در طمع جمع آوری آرای سبز و آرای احمدی نژاد است(این طمع اکنون در ستاد رئییسی هم افتاده است) و نتیجه این عمل باعث شده است ک هوی با تلفیق برداشت های خود از انتخاب اخیر آمریکا و شیوه های احمدی نژاد سوار بر حافظه کوتاه مدتی شود که در مخاطب خود مفروض گرفته است، حاصل این روش ان است که او قضاوت نخبگان در موردمشی خود را به لذت پیروزی فرو گذارد و با اتخاذ رویکردی تهاجمی، مدعی مطالباتی شود که در حقیقت خود او می بایست پاسخگوی بخش عظیمی از آن در حوزه مدیریت شهری می شد.

اگرچه این نقد بر دولت وارد است که با وجود دنبال کردن همه جانبه توسعه و گشایش، آن را تنها در سطح نخبگان قابل فهم کرده است اما واقعیت ان است که حتا اگر این دستاوردها به خوبی تببین می شد بازهم در برابر طاعون پوپولیسم کُمیتش لنگ بود. در فرصت اندک پیش رو تنها راهبرد حامیان روحانی این است که دست از تصور قطعی پیروزی بردارند و با اندکی بدبینی به شیوه های تقابل با پوپولیسم اردوگاه رقیب بیاندیشند. مبارزه با پوپولیسم، بازتولید آن نیست بلکه درگام اول ساده و همه فهم کردن ضرورت مشارکت و حمایت است بی مغالطه و سفسطه و در گام دوم تمرکز بر عرصه های غیر نخبه. نخبگان به اندازه خود راه و چاه را می دانند. طیف وسیعی از مردم اما بواسطه محدودیت ها فرصت توان افزایی اندیشه سیاسی خود را نداشته اند. ارباب قلم و حتا آنانکه اهل قلم نیستند اما قدرت تحلیل دارند هرکدام به نوبه خود باید آنچه را که درست می یابند به زبانی ساده و درست(نه توام با مغالطه) در اختیار عموم بگذارند . از یاد نبریم که انچه از بازخورد مناظره ها و روشنی ناکارامدی روش های دولت قبل می گوییم و می شنویم و می نویسم همه بازتولید معنایی بدیهی در جمعی محدود و تا حدی نخبه است. ما در غبار عدم امکان دسترسی به آمار دقیق و ذائقه توده مردم هیچ درک دقیقی از رویکرد کنونی آنان نداریم اما می دانیم که عدالت، همدلی با محرومان و… از مفاهیمی هستند که هرچند دستاویز کردن آن برای ذهن معتدل ، اخلاق گرا و تکنوکرات دشواراست اما دام موثر و معجزه گر پوپولیست هاست.

روزهای آینده روزهای سرنوشت سازی است روزهاییکه این خاصیت را دارند تا درتقویم یک ملت مبداء نعمت یا نقمت شوند. در این روزها همه مسئولیم، در این روزها علاوه بر تداوم وظیفه آگاهی بخشی و تبادل آراء میان نخبگان، ضرورت دارد که ایجاد ارتباط با حاشیه های خارج از رادار فضای مجازی نیز قوت بگیرد ووقتی سخن از این ضرورت بر زبان میاوریم مرادمان بلند کردن سنگ بزرگ و تمنای محال سفر به نقاط دوردست و نظایر آن نیست این وظیفه گاهی با طرح موضوع در جمع 4 نفره تاکسی یا اجتماع چند نفره مترو ، حلقه دسوتان، اقوام و مردمی که به شکل روزمره ملاقاتشان میکنیم نیز ممکن است و نگاه کلی هواداران مسیر اعتدال و اصلاح لامحاله باید بر این روش نیز تمرکزی جدی داشته باشد.

سهند ایرانمهر

Telegram.me/sahandiranmehr

Show your support

Clapping shows how much you appreciated سهند ایرانمهر’s story.