وضعیت گردشگری در سازمان میراث فرنگی

در جوامعی که هرگونه نواندیشی، ابتکار عمل و نوآوری به خصوص در زمینه های اجتماعی و هنری با عکس العمل عده ای قشری مورد احترام عوام مواجه می شود، شاید سکوت عین عقل است!! جوامع سنتی برای خود پاسدارانی دارند، که قرن ها مانع تحول در فکر و اندیشه شده اند.

گردشگریِ مثلا سنتی ما نیز شامل همین وضعیت است. عده ایی عوام که باعث عدم پیشرفت آن شده اند؛ عوامی که گاها ردِ پایشان در مسیر خانه کدخدا دیده می شود.

در چنین جوامعی اگر کسی با ظلم برخورد کند، آنچه را که باید باشد ونیست را اگر مطالبه کند، آیا جامعه عکس العمل مناسب و مثبت نشان می دهد؟

عاقلی در زمان باباخانِ زن باره (فتحعلیشاه) گفته باید در این مملکت مکتب اعتراض ایجاد کرد.

عده ای به آن مرد قاجاری تاخته اند. چرا؟ چون اگر مکتب یا مذهب اعتراض پایش باز شود اوضاع آرام به هم می خورد. مشخص می گردد ردِ پاهای راه خانه کدخدا متعلق به چه کسانی است. جامعه دچار تحول و دگرگونی می شود. پر معلوم است آنهایی که بر خر مراد سوارند، دوست ندارند کسی اعتراض کند. دوست ندارند تا دادوستدشان با کدخدا به هم بخورد. آنها به نواندیشی حمله می کنند زیرا از سهم خویش نگرانند و صدالبته کدخدا و نوچه هایش نگران تر. و کدامین نواندیشی از برابری خواهی، انحصارزادیی، شایسته سالاری و تخصص گرایی در گردشگری می تواند موردنیازتر باشد؟؟

تا به کِی باید محتوای تفکرات نسل جدید را در جهت بی محتوی کردن آن ویرایش کرد؟

مگر دولتها همسو با ملتها به سوی گردشگری گام بر نمی دارند؟ مگر گردشگری علمی جوان و پدیده ایی نوین نیست؟ چرا در دایره کدخدا و صاحبان ردپاها جای پای هیچ جوانِ با دانش و بینش این کشور یافت نمی مشود؟ چرا اگر فردی به عدم وجود این موضوع اعتراض کرد باید کمر بر نابودی اش ببندیم؟

مگر نه آنکه رسول مکرم اسلام(ص) و حضرت امیر(ع) هر دو اعتراض کرده و نواندیشی کردند. آیا “نه” گفتن پیامبر به قریش اعتراض نبود؟ آیا “نه” گفتن علی(ع) به عبدالرحمن اعتراض نبود؟ آیا اینها برابری خواهی نکردند؟ چرا ایرانیان شعار”عدالت یا برابری و برادری” اعراب را پذیرا شدند؟ البته در گردشگری ممالک محروسه ایران و به لطف مسئولین آن همه با هم برابر هستند و عده ایی برابرتر!!

شفاف و مشخص گفته به عرض می آورم که مسئولین دولتی و همقطاران بخش خصوصی گردشگری کشور مظهر عقب ماندگی گردشگری این کشور هستند. چگونه می شود از خیل عظیمِ دانش آموختگان این کشور تقریبا هیچ جایگاه و شغل دولتی برای آنان نباشد ولی اداره های دولتی و شبه دولتی و خصولتی گردشگری پر باشد از رئیس زاده های بی سواد ِ بی دانش که تازه ناله بزنند سرمان شلوغ است!؟

نیک می دانیم که بدنه گردشگری کشور سالیانِ سال است دچار کسوف عقل و عقلانیت می باشد. شک نفرمایید که این ساختار سنتیِ سکوت طلب ِ قشری گرا فاقد مبنایی خردگرایانه است.

نکته آن است، دانش آموختگان جوان آن که باید پرچمدار نواندیشی و نوآوری باشند دچار منِ کاذب شده، توهم علم گرفته و به گوشه ایی خزیده اند و جرأت اعتراض را از خویش سلب کرده اند. اندک اعتراضی هم از سوی برخی چون نهالی نحیف در برابر توفان این جریان قدمایی نابود می شود.

از بین بردن این سنت، جزء با از بین بردن پلیدی و فساد در گردشگری آنهم با در نظر گرفتن الزامات دوران نوین ِ توام با خردنقاد ممکن نمی باشد.

امید آن دارم تا این یادداشت باعث درکنار هم قرارگرفتنِ حامیانِ نواندیشی ، مخالفین ظلم و معترضان به سکوت گردد تا مطالبه نماییم عدم حضور آنهایی را که ازبرای منافع شخصی و گروهی خویش انحصارپروری و تخصص زدایی می نمایند و مصالح عمومی و آتی گردشگری کشور را مورد ملاحظه قرار نمی دهند. شوربختانه گردشگری درسیطره بی سوادهای بی غیرت مسئولیت است، و باید و باید از این منجلاب رهایی یابد. گردشگری از برای ملتها است و ملک طلق هیچ پتیاره ایی نیست./ والسلام

برداشت آزاد