یادداشت‌هایی برای وِرا / بخش اول

داستان از این قرار بود وِرا

برای من فراموشی حس‌ها سخت بوده و هست. نه فقط احساسات قلبی و عاطفی، هر آن‌چه از حواس چندگانه که دارم نیز. بنابراین زمانی که در خیابان‌های وین پیاده می‌رفتم و در حال مرور احوالم حین تماشای فیلم‌های ”Before Sunrise“ و ”Before Sunset“ بودم، دقیقا روی ران پای چپم گرمایی شدید احساس کردم، درست مثل ردِ گرمای خروجی فَنِ لپتاپ.

بدونِ تو، یا بهتر بگویم، بدون تصور وجود تو، تمامی آن سفر ۱۸ روزه به تلخی می‌زد وِرا. هنوز برای من بسیار سخت بود تا خودم را تنها با گذشته‌ام و خاطراتم تحمل کنم. هر جا را که نگاه می‌کردم، هر جا که می‌رفتم، هر چه می‌گفتم و هر چه که می‌شنیدم، رَدی از گذشته در آن بود و چون استخوانِ مویه کرده در سرما، تیر می‌کشید و تمام ذهن و قلبم را فشرده و مچاله می‌کرد.

در طی تمام آن ۱۸ روز، و در میان تمام شهرهایی که بازدید می‌کردم، در ۴ شهر حضور تو پررنگ‌تر بود:

۱- وین، اتریش

۲- رم، ایتالیا

۳- باری، ایتالیا

۴- پاریس، فرانسه

آن‌چه که بین ما گذشت در این چهار شهر، یا به بیانی دقیق‌تر، در آن چهار شب، مجموعه‌ی یادداشت‌های من برای تو است.

فرقی نمی‌کند وِرای عزیزم، این‌که هیچ‌گاه قدم به این جهان بگذاری یا نه، یا آن‌که در جهان واقع هیچ‌گاه بتوانیم در آن شهرها هم‌سفر باشیم یا نتوانیم، تو با من در کنار رود دانوب، رود تیبر، دریای آدریاتیک و رود سن کیلومترها قدم زدی، ساعت‌ها صحبت کردی و در نهایت، در من باز زنده کردی آن‌چه را که مدت‌ها مرده و مدفون بود.

وِرا! اگر روزی به دنیا آمدی، بدان تو را سال‌ها قبل از آن که کالبدی ملموس به خود بگیری دوست داشته‌ام.

وِرا نامی است به معنای “ایمان” که در روسیه برای دختران بسیار رایج است. خود کلمه‌ ریشه‌ای اسلاویک دارد و در کشورهایی با ریشه‌ی زبانیِ غیر اسلاویک نظیر آلمان [تلفظ: وِقا] نیز به عنوان نامِ مونث مورد استفاده قرار می‌گیرد.

در مسیر دانوب

در حال نوشتن…

Like what you read? Give Rahnama - رَهْنَمٰا a round of applause.

From a quick cheer to a standing ovation, clap to show how much you enjoyed this story.