حُـ سِـ يْـ ن اربابم


آمدم دم بـزنم یک دمی از مبـحث عشق…

دم مـن گرم شد و حنجره‌ام گفت: حٌـ سِـ يْـ ن (ع)


ارباب ؛ تو اين دل شب گداتو درياب