I

(۱)
تکامل در پروسه‌ای میلیون ساله موجودی خارق‌العاده پدید آورده است که همان انسان امروزین است. قامت ایستاده، دست‌ها با انگشت‌هایی آزاد و با تحرکی کاربردی، تارهای صوتی پیشرفته و از همه مهم‌تر سیستم عصبی پیچیده به‌همراه مغزی پیشرفته و تکامل‌یافته‌تر از مغز تمامی انواع دیگر؛ همه و همه از او موجودی ساخته است که قادر به‌انجام کارهای حیرت‌آور است. آن‌چه او را از تمامی دیگر موجودات متمایز ساخته، ابزارسازی و بازتولید زندگی به‌نوعی منحصربه‌فرد، یعنی به‌شکلی آگاهانه است. انسان دائماً حیات خویش را بازتولید می‌نماید و به‌راستی در کمال زیبایی و هوش‌یاری این امر را به‌انجام می‌رساند.
لیکن با تمامی تفاسیر، انسان به‌صورت فردی دربرابر طبیعت ناتوان و زبون است. او به‌تنهایی از پَس امرارومعاش خویش برنمی‌آید، نمی‌تواند از خود دربرابر حیوانات وحشی دفاع نماید و قادر به تولید مثل و تکثیر نسل به‌شکلی فردی نیست. چنین است که برای او اجتناب‌ناپذیر است دست به تشکیل اجتماعی از جنس هم‌نوعان‌اش بزند و در این سازمان اجتماعی به‌زندگی بپردازد. انسان به‌نام حیوان اجتماعی شناخته شده است و خارج از مرزهای آن با نابودی و زوال مواجه می‌گردد (در میان حیوانات نیز گونه‌ای از زندگی جمعی مشاهده می‌شود. اما سازمان‌دهی اجتماعی کاملاً آگاهانه و ابزارسازی هوش‌یارانه، آن‌چیزی است که بین زندگی جمعی انسان و حیوانات تفاوت به‌وجود می‌آورد). زندگی جمعی، آدمی را تکامل‌یافته‌تر ساخته؛ تارهای صوتی‌اش با پیشرفت همراه گشته و در اثر ضرورت برقراری ارتباط، امکان هجای حروف به‌دست آمده، دست‌های وی خلاقیت به‌خرج داده و به‌نوبهٔ خود به مغز رشدی روزافزون عطا کرده و مغز نیز بر تمامی دیگر ارگان‌ها تاثیر خود را برجای گذاشته است و با یاری امکان تجربه‌اندوزی، به سر حد برتری دست یافته. اما انسان پیش از هر امر دیگری، می‌بایست امکان حیات خویش را تضمین نماید. او تنها با مداومت در بازتولید حیاتش می‌تواند به انسان بودن خود معنا ببخشد. این موضوع ساده و بدیهی، نخستین پیش‌گزارهٔ ما در بررسی و شناخت انسان اجتماعی است: انجام تولید مادی به‌صورت آگاهانه (تولیدی که تمامی جوانب رابطهٔ انسان چه با خویش و چه با طبیعت را شامل می‌شود). [۳]
انسان به‌صورت جمعی وارد مناسبات تولیدی مشخصی می‌شود و در چارچوب آن دست به تولید احتجاجات خویش می‌زند. این مناسبات به‌وسیلهٔ سطح رشد نیروهای مولده [۴] مشخص و تعیین می‌شوند و خود این نیروهای مولده از این مناسبات که مجموعه‌ای از رابطه‌های اقتصادی-اجتماعی است، تأثیر می‌پذیرند. در رابطهٔ دوگانه و دیالکتیکی این دو، در مجموع شیوه‌های تولید گوناگون در ادوار تاریخی شکل گرفته است. در کلامی کلی تا به امروز می‌توان از تجربه زندگی در پنج شیوهٔ تولیدی سخن به‌میان آورد: شیوه تولید اشتراکی اولیه، آسیایی، باستانی، فئودالی و بورژوایی. در هر دوره‌ای از تاریخ و در هر سرزمینی سیر تکامل متفاوتی تجربه شده است. این گذار تکاملی _از جامعهٔ اشتراکی اولیه تا سرمایه‌داری_ نه به‌صورت تک‌بعدی و در راستای یک خط مستقیم، بلکه به‌شکل خطی شکسته، منحنی‌وار، گاه پیش‌رونده و پس‌رونده انجام گرفته است. کشورهایی هستند که از تجربهٔ مراحلی بی‌نصیب مانده و هم‌چنین می‌توان در هر دوره‌ای مجموعه‌ای از این چند شیوهٔ تولید را نه تنها به‌صورت پراکنده در کل کره‌خاکی، حتی در شکل متمرکز در یک جامعه مشخص مشاهده کرد؛ به‌سخنی کامل‌تر: تکامل تاریخی هماره به‌صورت نامتوازن و ناهم‌وار و مرکب انجام پذیرفته است.
انسان در جامعهٔ اشتراکی اولیه، همانند انگل به‌پیکرهٔ طبیعت چسبیده است. او در ابتدای مسیر قرار دارد و از داشتن تغذیه‌ای متوافر محروم است. دائماً در مبارزه با قوای طبیعت به‌سر می‌برد، محروم از خانه و کاشانه است، فاقد ظروف برای نگه‌داری اغذیه و شگردهای پس‌انداز آن است، ناتوان از داشتن حیوانات اهلی است (احتمال بسیار می‌رود که سگ نخستین هم‌یار انسان بوده است)، تنها به برکت دانه‌ها و میوه‌های وحشی امرار معاش می‌نماید و با گذشت زمان با ساده‌ترین شکل‌های شکار و ماهی‌گیری آشنایی پیدا می‌کند. چندین هزار سال از زندگی بشر در چنین شرایط فقیرانه و بغرنجی سپری شده است. رفته‌رفته با شکل‌گیری تجارب، اکتشافات و ساخت ابتدایی‌ترین گونه‌های ابزارآلات، انسان با انقلاب عصر نوسنگی مواجه می‌گردد که فرخنده‌ترین واقعه در کل تاریخ بشر است: عصری که انجام کشاورزی، رام‌کردن حیوانات و نگه‌داری اغذیه را به‌دنبال خود می‌آورد. به‌دست آوردن آذوقهٔ اضافی با گردآوردی میوه‌های وحشی، صید و شکارهای اتفاقی غیرممکن بود، اما کشف کشاورزی برای نخستین مرتبه ایجاد محصول اضافی و به‌سبب آن رشد بیشتر ابزار تولید را به‌همراه دارد (قابل اشاره است که چنین رشدی به‌یک‌باره انجام نپذیرفته است و مراحل بسیاری را پشت‌سر گذاشته است).
کشف ذوب فلز و ساخت ابزارآلات فلزی و دست‌یابی به تکنیک‌های جدید کشاورزی، انقلابی مهم در تهیه افزونه تولید و انبار کردن آن تلقی می‌شود.
این واقعه سنگ‌بنای نخستین تقسیم کار اجتماعی به‌جای تقسیم کار طبیعی در جوامع بدوی (جدایی پیشه‌وری از کشاورزی و شکل‌گیری شهرها و جدایی از روستا) می‌باشد. به‌تدریج قشری از جامعه از انجام تولید اجتماعی رهایی یافت و به‌ تصاحب و انباشت محصول تولید پرداخت و این امر همان نطفهٔ نابودی مالکیت‌اشتراکی، ایجاد مالکیت خصوصی و تقسیم جامعه به طبقات است.[۵] با پیشرفت تولید و رشد نیروهای مولد، تمامی مناسبات در گذر زمان دگرگون گشته و به اجتماع انسانی لباسی نو پوشانده شد. پس از این به‌جای کشتار اسیران جنگی، به اسارت در‌می‌آیند برای تولید مازاد رایگان تا به‌واسطهٔ آن قشری از جامعه از قِبَلِ کار دیگران زندگی را سپری کرده و از فراغت بهره‌مند شوند.[۶] در این مرحله است که جامعه به دو قطب متفاوت تفکیک می‌شود:
یکم: تولیدکنندگان (آنان که علاوه‌بر تولید محصول اجتماعی ضروری، تولیدی مازاد را انجام می‌دهند و تحرک جامعه به فعالیت ایشان وابسته است)
دوم: انباشت‌کنندگان (آنان که تولید مازاد را به‌نفع خویش ضبط کرده)
مالکیت خصوصی و در پی آن پدید آمدن طبقات اجتماعی بر سر خرابه‌های جامعه اشتراکی اولیه شکل گرفت و از پس است که:
تاریخ تمامی جوامع تاکنون موجود، تاریخ مبارزات طبقاتی بوده است. آزاده و برده، پاتریسین و پلیبن، ارباب و سرف، استادکارگاه و پیشه‌ور روزمزد، در یک کلام، ستم‌گر و ستم‌دیده با یک‌دیگر ستیزی دائمی داشته و به پیکاری بی‌وقفه، گاه نهان و گاه آشکار، دست یازیده‌اند، پیکاری که هر بار به نوسازی انقلابی کل جامعه یا به نابودی توأمان طبقات در حال پیکار انجامیده است.[۷]

یادداشت‌ها:
[۳]انسان‌ها به‌نحوی باید گذران زندگی کنند که قادر باشند تاریخ بسازند. اما زندگی پیش از هر چیز دیگر مستلزم خوردن و نوشیدن، مسکن داشتن، پوشیدن و چیزهای دیگر است. بنابراین نخستین کنش تاریخی، تولید وسایل ارضای این نیازها، تولید خود زندگی مادی است. و در واقع این اقدامی تاریخی است، شرط اساسی کل تاریخ است که امروز هم‌چون هزاران سال پیش باید به‌طور روزانه و ساعتی انجام گیرد تا صرفاً زندگی انسانی ادامه یابد.(کارل مارکس و فردریک انگلس، لودیک فوئرباخ و ایدئولوژی آلمانی، پرویز بابایی، نشر چشمه، ص ۳۰۳).
[۴] نیروهای مولد به‌معنای تمامی قوایی است که در امر تولید نقش بازی می‌کنند.
ابزار کار (از ساده‌ترین ابزارآلات انسان اولیه گرفته تا ماشین‌آلات و روبات‌های تمام اتوماتیک و... )
ابژه کار (یا همان موضوع کار که یا غیرمستقیم و یا بی‌واسطه از مواد خام طبیعی تشکیل یافته)
فاعل کار (قدرت انسانی که ابزار کار را به‌ تحرک در می‌آورد. تمامی اندوخته و بار علمی بشر که در امر تولید به‌کار گرفته می‌شود نیز شامل این دسته می‌شود).
[۵] رهبران مذهبی، جادوگران، رئسای قبایل، فرماندهان نظامی، خوانین و قبیله‌های پیروز در جنگ، از جملهٔ این اقشار‌اند.
[۶] این فراغت موجب شکل‌گیری و رشد علم، هنر، اختراعات، اکتشافات، دست‌یابی به فنون پیشرفته آب‌یاری، کشاورزی، دام‌داری و پیشه‌وری شده است. پر بارترین محصول این فراغت را می‌توان در عصر روم و یونان باستان جستجو کرد.
[۷] ـM-A ص۲۷۶.

One clap, two clap, three clap, forty?

By clapping more or less, you can signal to us which stories really stand out.