فؤاد روحانی، نخستین دبیر کل اوپک

سال‌های آغازین دهه شصت میلادی (چهل خورشیدی) برای شاه بسیار مهم بود. در سپتامبر 1960 بود که برای نخستین بار برخی از کشورهای تولیدکننده نفت به‌ویژه ایران، عراق، کویت، عربستان سعدی و ونزوئلا، بر آن شدند که کارتلی برای تنظیم تولید نفت در جهان پدیدآورند و چنین بود که «اوپک» پدید آمد. تجربه ناموفق شاه در امضای قراردادی با انریکو ماتئی، تاجر نفت ایتالیایی که بلافاصله پس از امضای قرارداد با ایران به شکلی که به گمان شاه مشکوک بود درگذشت برای شاه تلخ و حتی تکان‌دهنده بود. شاه به‌صراحت می‌گفت: «من هرگز نپذیرفتم که مرگ ماتئی تصادفی بیش نبود.» می‌گفت ماتئی درواقع نخستین قربانی تلاش شاه برای اعمال قدرت در برابر شرکت‌های نفتی بود. ماتئی پذیرفته بود که 75 درصد از سود شرکت خود در ایران را به ایران بدهد. مرگ وی قرارداد را هم به تعلیق درآورد. به‌علاوه مسئله‌ی نفت در ذهن شاه، همواره با یاد مصدق عجین بود. انگار در سال‌های بعد از 28 مرداد یکی از اهداف سیاسی اصلی شاه این بود که بتواند ادعا کند برای ملی کردن نفت ایران گامی از مصدق هم بیشتر گذاشته است. تأسیس اوپک به شاه این امید را می‌داد که بتواند با کمک قدرت متشکل کارتل، دستاوردهایی درزمینهٔ نفت به دست آورد و چنین هم شد؛ ولی با در نظر گرفتن تجربه ماتئی، شاه در آغاز گمان نمی‌کرد که غرب و شرکت‌های نفتی هرگز اجازه خواهند داد که اوپک پا بگیرد و به قدرتی جدی بدل شود. به همین خاطر هم در آغاز تأسیس اوپک را با احتیاط و حتی تردید می‌نگریست.

بااین‌وجود نظر شاه به‌تدریج تغییر کرد. وی «فؤاد روحانی» را به‌عنوان نماینده ایران در سازمان تازه تأسیس اوپک برگمارد. روحانی (متولد 1286 تهران، وفات بهمن 1382 لندن) یکی از برجسته‌ترین اقتصاددانان و حقوقدانان دوران شاه بود. می‌گفتند بیش از هر ایرانی دیگر جزییات به‌غایت پیچیده قواعد و قوانین قراردادهای نفتی را می‌داند. وی درعین‌حال انسانی سخت فرهیخته بود. موسیقی کلاسیک غربی را نیک می‌شناخت و بیش و کم همه شاهکارهای موتزارت و ظرایف زندگی‌اش را می‌دانست. دوست و دشمن هم به درستکاری و صداقت کاملش اذعان داشتند. طولی نکشید که روحانی، دیگر نمایندگان اوپک را تحت تأثیر خود قرار داد و به ریاست این نهاد تازه انتخاب شد. [روحانی فارغ‌التحصیل دانشگاه آکسفورد، دانشگاه لندن و دانشگاه پاریس بود و به پنج زبان زنده‌ی دنیا چیرگی داشت. وی طی سال‌های ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۴ دبیر کلی اوپک را نیز از سوی ایران بر عهده داشت. روحانی تنها دبیر کل ایرانی اوپک از تاریخ تشکیل آن است و پس از آن ایران دیگر این سمت را کسب نکرده است]

برخی از دولت‌های عضو اوپک می‌خواستند روحانی را به ریاست دائمی اوپک انتخاب کنند. دولت عراق چنین انتصابی را منوط به استعفای روحانی از تمامی مشاغلش در ایران کرد که شاه این شرط را نپذیرفت؛ ولی پس از چندی، شاه خود در هدایت اوپک نقشی اساسی بر عهده گرفت. گمانش این بود که بهایی به‌راستی گران برای این کار پرداخت. معتقد بود موج نارضایتی‌ها و حتی انقلاب 1357 نتیجه‌ی پافشاری‌اش بر افزایش قیمت نفت بود، شاه در خاطراتش به زبانی تلخ ادعا کرد که «درست در همان لحظه‌ای که ایران بر منابع زیرزمینی خود حاکم شد، برنامه وسیع و منظمی علیه دولت و شخص من آغاز شد … در این لحظه بود که ناگهان من به دیکتاتور، مستبد و قلدر بدل شدم. یک‌باره از هر گوشه‌ای موج تبلیغات علیه من آغاز شد. «خرابکاران» حرفه‌ای زیر لوای تشکیلات دانشجویی مشغول به کار شدند. این کارزار در سال 1958 (زمان مذاکره با ماتئی) آغاز شد و در سال 1961 به اوج خود رسید. انقلاب سفید ما برای مدتی به‌طور موقت این کارزار را متوقف کرد ولی موج تازه‌ای در سال 1975 آغاز شد و تا زمان خروج من از ایران ادامه داشت.»

برگرفته از کتاب «نگاهی به شاه» (با اندکی دخل و تصرف) نویسنده عباس میلانی، صفحه‌ی 291

One clap, two clap, three clap, forty?

By clapping more or less, you can signal to us which stories really stand out.