«سید» در ایران.

👉 @Teltagram 👈

گفتار زیر چهارمین قسمت از چکیده رساله‌ای است به قلم ایران‌شناس معروف هلندی ویلم فلور درباره نقش اجتماعی و سیاسی سید‌ها در ایران دوره قاجار طبق منابع اروپائی که در سال ۲۰۱۶ در مجله «مطالعات ایرانی» با این مشخصات منتشر شده است.
Willem Floor: Seyyeds in Qajar Iran According to European Sources; in: Studia Iranica, 45/2, 2016

«-شما را به‌جدم، به من مظلوم و فقیر کمک کنید!»
مجله «ملانصرالدین»

این رساله ۱۲۹ زیرنویس دارد که درهرکدام به‌یک و یاچند منبع اشاره شده است. در این ترجمه ما همه زیرنویس‌ها و منابع را ذکر نکردیم تا از طول کلام و حالت دانشگاهی گرفتن این نوشته پیش‌گیری کنیم، اگرچه در موارد اندکی که ممکن است سوال برانگیز باشد، منبع اطلاعات مورد استفاده را داده‌ایم. اگرخوانندگان ترجمه فارسی رساله در موارد بخصوصی خواهان دریافت اطلاعات بیشتری در مورد منابع این بررسی بودند، به متن اصلی انگلیسی رساله مراجعه کنند.

قسمت چهارم: “کسب‌وکار سیدها”

میسیونر آمریکایی ساموئل ویلسون که خود مدتی طولانی در ایران و به‌خصوص تبریز زندگی کرده بود، در سال ۱۸۹۰ درباره سید‌ها نوشته‌است: «بسیاری از آنها انسان‌های متمول و محترمی هستند، با این‌همه در یک مملکت، داشتن چنین قشری که بدون هیچ دلیلی صاحب امتیاز باشد، کاردرستی نیست» (۳۱).

اما همه سیدها مرفه و ثروتمند نبودند. درهر قشر و طبقه مردم ممکن بود با سیدها روبرو شد. درواقع اکثر آنان مجبور بودند برای ادامه حیات خود به‌کاری اشتغال داشته باشند. البته از آنجاکه بیشتر مردم آنها را انسان‌های مقدسی می‌شمردند، کار اکثر آنان به‌نوعی مربوط به دین و مذهب می‌شد. محسن صدر می‌نوشت اکثر سیدها ملا بودند و گذران خودرا با روضه‌خوانی تامین می‌کردند (۳۲). بعضی‌ها موذن و خادم مساجد بودند. اگر در شهر و یا روستایی امامزاده‌ای موجود بود، مقام خادمی آن ترجیحاً به یک سید سپرده می‌شد. سیدها زیارت‌های گروهی به عتبات و به‌خصوص مشهد را نیز ترتیب می‌دادند. حدوداً دو ماه مانده به آغاز سفر، سیدها سراغ مومنین را گرفته، برای زیارت، داوطلب جمع می‌کردند. سیدی که سفر را ترتیب می‌داد، پس‌از آن‌که تعداد کافی زوار داوطلب را یافت، به‌سراغ هریک از آنها می‌رفت، به آنها اطمینان می‌داد که سفری بی‌خطر و شایسته رضایت الهی به مرقد امام رضا خواهند داشت و از هرکدام از آنها مقدار معینی پول می‌گرفت. او قول می‌داد که حرکت ستارگان را بررسی کرده مطابق با علم نجوم در روزهای خوش یمن به حرکت قافله ادامه خواهد داد، سرراه تنهاوتنها در بهترین و ارزان‌ترین منازل توقف خواهدکرد و زوار را از چشم نحس انسان‌ها و اغوای شیطان حفظ خواهد کرد…» (۳۳)
وقتی زوار به مشهد می‌رسیدند، گروهی از ملاها و سید‌ها آنها را پیشواز می‌گرفتند. یک گروه عبارت از سیدها از ورودی مرقد امام رضا به آنها کمک می‌کردند تا دعاهای لازم را به تقلید از آنها به عربی بازگو کنند و بعد به آنها شرح می‌دادند که مراسم زیارت مرقد چگونه است.
سیدها در مراتب عالی روحانیت شیعه نیز حضور داشتند. مالکلم با درنظرداشت دو دهه نخست قرن نوزدهم (حدودا دویست سال پیش) می‌نوشت: «کم‌وبیش همه روحانیت در ایران از سید‌ها تشکیل می‌شود» (۳۴) و پولاک در سال ۱۸۶۰ حتی به‌صورتی مبالغه‌آمیز، علاوه می‌کرد که «تنها سیدها می‌توانند مجتهد، شیخ الاسلام و یا امام جمعه شوند» (۳۵). به‌نظر می‌رسد که سادات هم‌چنان که بر اداره امور دینی عتبات حاکم بودند، در دوره قاجار اکثر مناصب و مقام‌های روحانیت کشور را نیز دردست خود داشتند. ظاهرا در تمام قرن نوزدهم نیز این وضع ادامه یافته است. به‌اصطلاح «سادات عالی» که طبقه برتر سادات بودند، بالاترین مقام‌های دینی کشور و مقام‌های دولتی-دینی را در اختیار داشتند و حتی برخی از حاکمان هم سید بودند.
اما در کارهای دیگر نیز حضور سید‌ها را می‌بینیم. مثلاً برخی کدخداها، مالکین و روستاییان و حتی برخی صراف‌ها هم سید بودند. در تهران صرافی بنام حاج سید اسماعیل زندگی می‌کرد که ثروت معینی داشت، اما شهرت زیادی یافته بود، چرا که مردم همه طبقات به امانت‌داری او اعتماد کرده در ازای مبلغ معینی، پول خودرا برای نگه‌داری به او می‌سپردند (۳۶). میان تجار هم شاهد برخی سیدهای ثروتمند مانند میرزا قومای بهبهانی در اوسط دوره قاجاریان (سال‌های ۱۸۴۰) هستیم که مدتی حتی حکومت بهبهان را به‌دست گرفت.
اما اکثریت فقیرتر سیدها، به‌غیراز روضه‌خوانی و دعانویسی، کارهای عادی مانند زراعت، پیشه‌وری، سربازی و حتی خدمتکاری انجام می‌دادند.
علاوه‌براین، مسئولین دولتی و مذهبی هرمحل معمولا یک گروه «لوطی» نیز زیردست داشتند که در موارد مختلف از آنها استفاده می‌کردند. از آن جمله بود موارد راه انداختن معرکه برضد مخالفین و یا پخش شایعه و برگزاری تظاهرات و زخمی کردن و گاه نیز حتی قتل آن اشخاص. دراین‌گونه موارد نیز حضور سید‌ها درجمع لوطیان، به‌دست آوردن نتیجه عملی را آسان‌تر می‌کرد.(۳۷) در ژانویه سال ۱۹۰۹ هنگامی که کسی می‌خواست چندین صندوق چای را از گمرک بندری بوشهر وارد کشور کند، خواست اظهار‌نامه‌ای ساختگی به اداره گمرک تحویل دهد و به‌همین جهت مامور اداره گمرک آن صندوق‌های چای را مصادره کرد. صاحب صندوق‌های چای به شیخ علی‌دشتی که یکی‌از ملاهای محل بود شکایت کرد و شیخ هم چندین سید را به اداره گمرک فرستاد تا سروصدا راه بیاندازند. و همین‌طورهم شد. اما پیش‌از آن‌که کار‌ها ازکنترل خارج شوند، رییس اداره گمرک مبالغی به‌عنوان «پیشکش» به سیدهای مزبور پرداخت کرد و با این ترتیب غائله خوابید. در حادثه دیگری در مارس همان سال رییس گمرک بوشهر به یکی‌از همان سیدها پیشاپیش ۲۵۰ تومان داد تا از وقوع اعتراض و شورشی جدید برضد اداره گمرک جلوگیری نماید.(۳۸)

کارهایی هم بود که سیدها برای انجام آن مناسب‌تر از دیگران بودند. مثلا مسئولان دولتی و دینی برای اجرای احکام قضایی و از جمله وصول بدهی یکی به‌دیگری درکنار «محصل»‌ها و فراش‌ها، از سید‌ها نیز استفاده می‌کردند، چراکه مردم با سیدها با تندخویی رفتار نمی‌کردند و مثلا نوکران فرد بدهکار جرات نمی‌کردند اقدام به کتک‌زدن سیدهایی کنند که برای وصول بدهی آمده بودند. به‌همین دلیل بود که مظفرالدین‌میرزا، ولیعهد قاجار زمانی که حاکم آذربایجان بود به سید‌ها دستور داده بود که «به‌صورت دسته‌های بزرگ به کوچه و بازار درنیایند». او همچنین امر کرده بود که «تجاری که ارباب این سید‌ها هستند، حق ندارند آنها را مامور وصول بدهی‌های مردم کنند.» (۳۹)

نفوذ محلی سیدها
نفوذ و اعتبار سیدها بیش‌از همه در محل زندگی خود آنان به‌چشم می‌خورد و اگر سیدی وابسته به تبار معتبری مانند طباطبایی‌ها و غیره بود، نفوذ او به همین نسبت بیشتر و اعتبارش بالاتر از دیگران به‌شمار می‌رفت. به‌همین ترتیب سید‌های «رضوی» که از تبار امام هشتم رضا شمرده می‌شدند، به‌خصوص در مشهد نفوذ و اعتبار بسیار بلندی داشتند و در مقایسه با دیگر سادات، تعداد بسیار کمتری از آنان برای امرار معاش خود ناچار به‌کارکردن بود.

در بسیاری شهرها یک طایفه مانند سادات محلات و یا سادات فراهان اراک موجود بود که هرکدام عبارت از چندین خانواده بودند. در شوشتر اکثریت خانواده‌های بالادست و نخبگان، از سیدها بودند. در سبزوار سید‌های عربشاهی، طایفه حاکم را تشکیل می‌دادند که همه از یک قبیله بخصوص عربشاهیان ریشه گرفته بودند. یکی‌از همین عربشاهی‌ها تولیت مرقد یحیی فرزند موسی‌بن‌جعفر امام هفتم شیعیان را برعهده داشت. این طایفه عبارت از حدود صد خانواده بودند که در سبزوار و اطراف آن می‌زیستند. این خانواده‌ها باوجود اختلافات داخلی میان خود، در خارج از طایفه، ظاهری متحد و یکپارچه ازخود نشان می‌دادند. آنها رییسی داشتند که تمام طایفه از او اطاعت می‌کرد. در سبزوار همه و هرکس، چه ملا و حاکم و چه مامور دولت نیازمند حمایت عربشاهی‌ها بود و مردم نیز کوشش می‌کردند که رضایت آنها را جلب کنند. اگر عربشاهی‌ها با کسی و در مورد چیزی از در مخالفت در می‌آمدند، آن کار و یا آن شخص دچار مشکلات می‌شد. هر وقت آنها مجلسی می‌گذاشتند، همه به آنجا می‌رفتند. از نگاه اشتغال، عربشاهیان زمیندار، زارع، ملا، طلبه، عالم و تاجر بودند. در عین حال وقتی یک عربشاهی قولی می‌داد، آن را بجا می‌آورد. آنها به مردم کمک می‌کردند. اگر آنها می‌خواستند، بازار بسته می‌شد. هر تصمیمی که می‌گرفتند، عملی می‌گردید. حجت‌الاسلام‌های معتبر در مقابل آنها تعظیم می‌کردند و دولتیان از پی دوستی با آنها بودند، چون می‌دانستند بدون رضایت آنها کاری در سبزوار به پیش نخواهد رفت. اما با اینهمه قدرت و نفوذ، گفته می‌شد که عربشاهی‌ها از این موقعیت خود سوء استفاده نمی کردند. (۴۰)

نتیجه‌گیری برای بحث

در بخش‌های گذشته این بررسی دیدیم که سیدها گروهی از مردم هستند که خود را از تبار پیامبر اسلام از طریق دختر او و همسر علی یعنی فاطمه می‌شمارند. بسیاری انسان‌ها درست به خاطر همین فایده‌هایی که سید بودن با خود به همراه دارد (از قبیل برتری‌های مالی، مادی، حقوقی و مصونیت از توبیخ و مجازات) ادعای سیادت کرده اند تا از این امتیاز‌ها بهره‌مند گردند. از این جهت از همان اوایل اسلام، نظامی برای ثبت، هماهنگی و مدیریت سیدها تاسیس شد. اما در طول صدها سال فرصت‌های بسیاری برای طرح ادعاهای دروغین سیادت پیدا شد و بسیاری هم از این فرصت‌ها سود جسته به دروغ خود را همچون «سید» معرفی کردند.

در ابتدای دوره قاجار به نظر نمی رسد که نظامی سرتاسری در تمام ایران برای نظارت بر کار سیدها تاسیس شده باشد. احتمال دارد این کار در سطح محلی انجام یافته باشد. تنها در سال‌های ۱۸۷۰ است که ناصرالدین شاه نوعی نظارت سرتاسری بر قشر سادات را دوباره برقرار کرد. سیدها عمامه‌های سبز و یا آبی تیره بر سر می‌گذاشتند و یا کمربندهای سبز می‌بستند و از سوی اکثر مردم با عزت و احترام پذیرفته می‌شدند. آنها، هم به مردم روضه خوانی و دعا و طلسم نویسی تقدیم می‌کردند و هم با اصرار از جماعت پول طلب می‌کردند. همچنین به جهت تصور عمومی مبنی بر مقدس بودن سادات، آنها نقش معینی در حل اختلافات و مشکلات گوناگون مردم بازی می‌کردند. اگرچه سیدها بیشتر از همه در رابطه با امور دینی و مذهبی فعالیت می‌کردند، اما آنها در دیگر سطوح و حوزه‌های زندگی و فعالیت اجتماعی نیز حضور داشتند. برخی از آنها تنها در ازای پول کاری را انجام می‌دادند، گستاخ و پیوسته طلبکار بودند. اما برخی از سیدهای دیگر هم انسان‌هایی خیرخواه، یاری رسان و متواضع بودند و یا مخلوطی درمیان این دوطبقه به‌حساب می‌آمدند. در این معنا، سیدها آیینه‌ای از رنگارنگی جامعه ایرانی درآن دوران بودند و با این ترتیب نشان می‌دادند که با وجود تصور عمومی مبنی بر تقدس سادات، آنها نیز مانند دیگران انسان‌هایی معمولی بودند. دگرگونی‌های عمیقی که از سال‌های ۱۹۲۰، یعنی دوره رضا شاه به بعد در جامعه ایرانی رخ داد، باعث کاهش اهمیت مراسم مذهبی، تغییر لباس و افزایش و گسترش تحصیلات جدید گردید. در نتیجه، آن نقش اجتماعی و عزت و احترام بخصوص نسبت به سادات نیز کاهش یافت، تا جایی‌که امروزه بسیاری از سیدها اصلا نمی خواهند حتی اشاره‌ای به سید بودن خود کنند.

منابع:

(31) Wilson, Persian Life and Customs. New York, 1895,p.205
(32) Wilson, Persian Life and Customs. New York, 1895,p.25
(33) Ferrier, ibid, p.56
(34) Malcolm, II, p.573
(35) Polak, ibid, I, p.325
(36) Polak, ibid, I, p.125
(37) Wilson, A.T., Southwest-Persia. Letters and Diary of a Young Political
Officer 1907–1914, Oxford, 1941, p. 316
(38) Political Diaries of the Persian Gulf, 17 vols., Slough: Archive Editions, 1990, III, pp. 423, 491
(39) Floor, Willem, Bankruptcy in Qajar Iran, in: ZDMG 127 (1977), pp. 68, 73
(۴۰) غنی، قاسم، یادداشت‌های دکتر قاسم غنی، نُه جلد، تهران، ۱۳۶۷، ص ۲۸-۲۹

👉 @Teltagram 👈