AMERICAN POP IN IRAN | موسیقی پاپ آمریکایی در ایران

By Izabela Kolodziej, Jackson Institute

ORIGINAL

دو سال پیش من به ایران رفتم. وقکه در شهر شیراز بودم با مردی به نام رضا — معمولترین نام ایرانی — آشنا شدم. رضا خیلی مهربان بود و به عنوان نمایندهی فروش کار میکرد. او هم مثل من به نظر میرسید که دوست داشته باشد موسیقی پاپ تی آمریکایی را با صدای بلند گوش کند.

یک روز من با رضا در حالی که گرداگرد شهر با ماشین برای کارش میرفت همراه شدم. حوالی ظهر ما در ترافیک گیر کردیم. وقتی که رفت و آمد متوقف شد، در رادیو یک ترانه سلین دیون پخش میشد. آن ترانه از تایتانیک بود. او صدای موسیقی را بلند کرد، بخاطر همین فکر کردم که آن شاید ترانهی محبوب رضا باشد.

همانطور که به آهنگ گوش میکردم پنجره را باز کردم و به بیرون نگاه کردم. آن یک روز معمولی تابستان بود. خیابان شلوغ بود. من چشمانم را بستم و به صدای خیابان گوش دادم. ترکیب زمزمه موتورها، فریاد فروشندگان، و مکالمات خیابانی بیمعنی، همه با صدای سلین دیون درهم آمیخته بود.

همانطور که آفتاب صورتم را گرم میکرد، بوی نان تازه من را به یاد یک نانوایی کوچک در کاشان انداخت. چشمان سبز پسر نانوا را به خاطر آوردم. او احتمالاً هم سن پسر دیگری بود که راه ایستگاه اتوبوس را به من نشان داد و نیمی از شهر یزد را با من راه رفت. آفتاب سوزان بود. من به او آب تعارف کردم ولی او رد کرد. در آن زمان من مفهوم تعارف را درک نمیکردم، بعدها وقتی که به شهر تهران رسیدم آن را آموختم. آن موقعی بود که بوی خوش گیلاسها را دنبال کردم و به بازاری شلوغ رسیدم. یک فروشنده از من دعوت کرد تا چند تا از آنها را بچشم. قبل از مزمزه کردن سه بار مؤدبانه تعارفش را رد کردم. رنگ گیلاسها من را به یاد روسری یک خانم زیبا انداخت. من او را نزدیک سی و سه پل در شهر اصفهان در حالیکه به آهنگ غمگین گروهی از مردان خواننده گوش میکرد، دیدم. راه رفتن بر بستر زاینده رود، که از خشکی ترک ترک شده بود، مانند راه رفتن روی دشت کویر بود. به روزی فکر کردم که کفش از پایم درآمد و زمین گرم و شور را زیر پای برهنهام حس کردم.

“صبر کن! این فقط شبیه سلین دیونه، ولی سلین دیون نیست!”

صدای رضا من را به ماشینش برگرداند، جایی در یکی از خیابانهای شیراز. من به او نگاه کردم، به وضوح منتظر چیزی بود. ناگهان صدای نرم آهنگ تایتانیک تبدیل به یک رِنگ ایرانی شد.

من لبخند زدم. در ایران بودم.

TRANSLATION

Two years ago I traveled to Iran, and, while in the city of Shiraz, I met a man named Reza. Reza was very kind and he worked as a sales executive. He also seemed to love American pop music, which always played loudly out of the speakers of his car.

One time I joined Reza during his work day, and we drove around the city together. Around noon, we got stuck in traffic, and, as the car slowed down and came to a stop, Celine Dion’s song came up on the radio — the Titanic song. I assumed that it was Reza’s favourite because he turned up the volume.

Listening to the first notes of the song, I opened the window and looked outside. It was a typical summer day. The street was busy. I closed my eyes and listened: humming engines, shouting shop vendors, trivial street conversations, all compounded by Celine Dion’s voice.

As the sun warmed my face, the smell of fresh bread reminded me of a small
bakery in Kashan and of the green eyes of the owner’s son who looked shy as he handed me my bread. He appeared about the same age as the boy who walked across half of Yazd with me to show me the way
to the bus station. The day was hot; I offered him water but he declined. I did not understand why he had refused until I later learned in Tehran of taarof, a specific form of Iranian politeness. Following the sweet smell of cherries, I discovered a bustling bazaar. One of the salesmen invited me to try some. Having learned about taarof, I knew that I had to decline three times before accepting the offer. The cherries glowed in the same shade of red as the headscarf that one beautiful woman wore at the Si-o-Seh Pol (thirty-three arch bridge) in Esfahan, as she listened to the sad song sung by a group of local men. The dry bed of the Zayandeh River reminded me of walking on the plains of Dasht-e Kavir, the Great Salt Desert — I took off my shoes and felt the hot, salty ground burning against my soles.

“It sounds like Celine Dion, but it’s not. Just wait for it” — Reza’s voice collected my thoughts back into his car, now somewhere on a street of Shiraz. I looked at him; caught up in anticipation, he tingled with excitement. Suddenly, the soft sound of that Titanic song erupted into a captivating and overpowering Iranian beat.

I smiled. I was in Iran.

Show your support

Clapping shows how much you appreciated POP!’s story.